آفرينش طاووس
يكى از شگفت انگيزترين آنها « طاووس » است كه در موزونترين شكلش بيافريد و با رنگهاى مختلف به عاليترين صورت رنگآميزى كرد ، با بالهايى كه شاهپرهاى آن را بر يكديگر قرار داد و دُمى كه دامنهء آن را طولانى گردانيد كه به هنگام حركت به سوى جفت خويش آن را از هم مىگشايد و همچون چترى بر سر خود سايبان مىسازد ! گويى بادبان كشتى است كه ناخدا آن را برافراشته و هر لحظه آن را به طرفى مىچرخاند ، با اين همه زيبايى و رنگ در دريايى از غرور فرو مىرود و با حركات متبخترانهاش به خود مىنازد ! و همچون خروس . . . با جفت خويش مىآميزد و همانند حيوانات نرى كه از طغيان شهوت به هيجان آمدهاند با او در آميخته باردارش مىكند . اين حقيقت را مىتوان با چشم مشاهده كرد . من همچون كسى نيستم كه با دليلى ضعيف مطلبى را بگويم و اگر كسى خيال كند كه باردارشدن طاووس به وسيلهء قطرات اشكى است كه اطراف چشم جنس نر حلقه مىزند و طاووس ماده آن را مىنوشد و سپس بدون آميزش با نر ، بلكه در اثر همان اشكها ، تخمگذارى مىكند ، اين افسانهء بى اساسى است ، ولى اين عجيبتر از افسانهء توليد مثل كلاغ نيست ( به هر حال ) چنين به نظر مىآيد كه نىهاى پر طاووس همچون شانههايى است كه از نقره ساخته شده و آنچه بر آنها روييده است ، يعنى دايره هاى شگفتانگيز و خورشيدهايى كه روى آنها نقش گرديده ، همچون طلاى خالص و پاره هايى است از زبرجد !
اگر بخواهى آن را به آنچه زمين ( به هنگام بهار ) رويانيده تشبيه كنى ، خواهى گفت دسته گلى است كه از شكوفه هاى گوناگون تمام گلهاى بهارى چيده شده و چنانچه بخواهى آن را به پوشيدنيها مانند نمايى خواهى ديد همچون پارچه هاى زيباى پرنقش و نگار يا همچون پرده هاى رنگارنگ يمنى است و هرگاه دوست داشته باشى با زيورها آن را مقايسه نمايى ، همچون نگينهاى رنگارنگى است كه در نوارى از نقره كه با جواهر زينت شده است ، قرار گرفته باشد .
همچون كسى كه به خود مىبالد ، با عشوه و ناز قدم بر مىدارد ، گاهى سر را بر مىگرداند و به بالها و دمش خيره نگاه مىكند ، ناگاه از جمال دل آرايى كه پر و بالش به او بخشيده و رنگ آميزههايى كه همچون لؤلؤ و جواهر به هم آميخته است قهقه سر مىدهد ، امّا آن گاه كه به پاهايش نظر مىافكند آنچنان با گريه فرياد مىكشد كه استغاثه و نالهء جانكاهش از آن به خوبى آشكار مىگردد و گواه صادق دردى است كه در درون دارد ؛ چه اينكه پاهايش همچون پاهاى خروس خلاسى باريك و زشت است و در يك سوى ساق پايش ناخنكى مخفى روييده است و در موضع يال كاكلى سبز رنگ و پر خال برايش قرار داده شده ، گردنش همچون ابريق و از گلوگاه تا روى شكمش به رنگ وسمهء يمانى ( سبز ) است . . .
و يا همچون حريرى است كه بر تن كرده و چون آئينهاى صيقلى مىدرخشد ، بر اطراف سر و گردنش گويى معجرى است سياه رنگ كه زنى آن را بر سر و گردن پيچيده ،