در اينجا امام عليه السلام به شعر امرءالقيس تمثّل جست كه حاصل معناى آن اين است :
« سخن از گذشتگان بگذار و سخن از آنچه امروز با آن روبه رو هستم بگوى » !
و بيا از مشكل مهمّ پسر ابى سفيان ( معاويه ) سخن بگو ، روزگار پس از آن كه مرا گريانيد به خنده آورد ، به خدا سوگند اين تعجّب ندارد ، اوه ، چه جريان عجيبى كه ديگر تعجّبى باقى نگذارده و كژى . . .
فراوان به بار آورده است ؛ آنها كوشيدند تا نور خدا را كه از چراغش مىدرخشيد ، خاموش سازند و فوران چشمهء الهى را مسدود نمايند و اين آب گوارا را بين من و خودشان گل آلود و پر درد كنند ؛ اگر اين مشكلات موجود بر طرف گردد ، آنها را به سوى حقّ خالص سوق خواهم داد و اگر چنين نشد و نتيجهء حوادث به سود مخالفان گرديد « بر آنان حسرت مخور زيرا خداوند از آنچه انجام مىدهند ، آگاه است » . « 1 »
خطبهء 163
آفريدگار بزرگ
ستايش مخصوص آفريدگار بندگان است ؛ خداوندى كه گسترانندهء زمين ، جارىسازندهء سيل در درّهها و رودخانه ها و رويانندهء گياهان در كوهها و تپّهها ، نه براى اوليتش آغازى است و نه بر ازليتش پايانى ، نخستينى است كه همواره بوده و جاويدى است كه سرآمدى نخواهد داشت . پيشانيها در برابر عظمتش به خاك افتاده و لبها به يگانگى او گشوده شده ، هنگام آفرينش براى هر مخلوقى حدّى قرار داد تا با وجود پاكش شباهت نداشته باشند ( و كسى در شناخت او به اشتباه نيفتد ) افكار و انديشه ها هرگز نمىتوانند با حدود و حركات و جوارح و ابزار ، اندازه و حدّى برايش تعيين كنند .
دربارهء او هيچ گاه نمىتوان گفت از « كى » بوده ؟ و برايش نيز سرآمدى نتوان تعيين كرد كه گفته شود تا « كى » خواهد بود ؟ ، آشكارى است كه دربارهاش نتوان گفت « از چه چيز پيدا شده ؟ » و مخفى و پنهانى است كه نمىتوان گفت : « در كجاست ؟ » نه جسم است كه بتوان به پايانش دست يافت و نه پوشيده و محجوب است كه چيزى بر او محيط گردد . نه آنقدر به موجودات نزديك است كه به آنها چسبيده باشد و نه آنقدر دور كه از آنها فاصله گيرد ، نگاههاى ممتدّ بندگان از او پنهان نيست ، نه تكرار الفاظ بر زبان ، نه بالا رفتن و نزديك شدن به تپّهها و نه برداشتن گامهاى بلند در شبهاى ظلمانى و درون تاريكيها . . .
شبهايى كه ماه درخشان بر آن مىتابد و خورشيد نورانى در طلوع و غروب بر آن مىگذرد ، و تغيير و دگرگونى زمانها و زندگانيها ؛
هامش
( 1 ) سورهء فاطر ، آيهء 8 .