خطبهء 131
در اين سخن علّت اصرار خويش را در امر حكومت بر مردم و صفات
يك پيشواى دادگر را تشريح مىنمايد .
اى روحهاى پر اختلاف ! و اى قلبهاى پراكنده ! شما كه بدنهايتان حاضر و عقلهايتان پنهان است ! من شما را به سوى حق مىكشانم ، ولى همچون گوسفندانى كه از غرّش شير فرار كنند ، مىگريزيد ! . . . هيهات ، كه من با كمك شما بتوانم تاريكى را از چهرهء عدالت بزدايم و يا كجى حق را راست نمايم .
پروردگارا ! تو مىدانى آنچه ما انجام داديم ، نه براى اين بود كه ملك و سلطنتى بدست آوريم و نه براى اينكه از متاع پست دنيا چيزى تهيّه كنيم ، بلكه به خاطر اين بود كه نشانههاى از بين رفتهء دينت را بازگردانيم و صلح و مسالمت را در شهرهايت آشكار سازيم ، تا بندگان ستمديدهات در ايمنى قرار گيرند و قوانين و مقرّراتى كه به دست فراموشى سپرده شده ، بار ديگر عملى گردد . بار خدايا ! من نخستين كسى هستم كه به سوى تو بازگشته و نداى تو را شنيده و پاسخ گفتهام ؛ هيچكس جز پيامبر صلى الله عليه و آله در نماز بر من سبقت نگرفت ( و نخستين نمازگزار در اسلام بعد از او من هستم ) .
شما مىدانيد آن كس كه بر نواميس ، خونها ، غنايم ، احكام و امامت مسلمانان حكومت مىكند ، نبايد بخيل باشد تا در جمع آورى اموال آنان براى خويش حرص ورزد ، و نبايد جاهل و نادان باشد كه با جهلش آنان را گمراه كند و نه جفاكار تا پيوندهاى آنها را از هم بگسلد و به نيازهاى آنها پاسخ نگويد و نه ستمكار كه در اموال و ثروت آنان حيف و ميل نمايد و گروهى را بر گروه ديگر مقدّم دارد و نه رشوه گير در قضاوت ، تا حقوق را از بين ببرد و در رساندن حق به صاحبانش كوتاهى ورزد و نه آن كس كه سنّت پيامبر را تعطيل كند و بدين سبب امّت را به هلاكت بيفكند ( اينها هيچكدام لايق مقام ولايت و سرپرستى مسلمانان نيستند ) .