تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة با ترجمه فارسى روان ( فارسى ) — صفحة 255

مساهمون:

ص٢٥٥
در اين هنگام كه يأس و نوميدى بر مردم چيره شد و ابرها از باريدن باز داشته شد و حيوانات بيابانى رو به هلاكت گذارده‌اند ، تو را مىخوانيم و تقاضا داريم كه ما را به اعمالمان مؤاخذه نكنى ! و ما را به گناهانمان مگيرى ، رحمتت را به وسيلهء ابرهاى پرباران و بهاران پر گياه و گياهان سرسبز و پرطراوت ، بر ما گسترده دار ! ، باران دانه درشت خود را آنچنان بر ما ببار كه زمينهاى مرده زنده شوند و آنچه از دست رفته است باز گردد . پرورد گارا ! بارانى زنده كننده ؛ سيراب سازنده ، كامل ، همگانى ، پاكيزه ، پربركت ، گوارا ، خرّمى بخش ، روياننده ، از ناحيهء خودت بر ما نازل فرما ! بارانى كه گياهان پربركت و شاخه هاى پر ثمر به بار آورد و برگهايش سرسبز و خرّم باشد ، چنان كه بندگان ضعيف را توان رساند و سرزمينهاى مرده را زنده گرداند . خداوندا ! آبى ده كه تپّه‌ها و كوههاى بلند ما را پرگياه سازد و در دامنه ها و دشتها جارى گردد ، سرزمين ما را بركت بخشد ، ميوه ها با آن به ما روى آورند ، حيوانات ما با آن زندگى كنند و سرزمينهاى دور تر از ما نيز با آن بهره‌مند گردند و روستاهاى ما از آن مدد گيرد . ( همهء اينها را ) از بركات واسع و عطاهاى فراوان خويش ، بر سرزمينهاى فقير و حيوانات وحشى عنايت فرما ، ( خداوندا ! ) بارانى دانه درشت و پى در پى براى سيرابى گياهان ما فرو فرست ، آنچنان كه قطراتش يكديگر را برانند و دانه‌هايش به شدّت بر هم كوبيده شوند ، نه رعد و برقى بى باران و ابرى بى ثمر و نه ابرهاى كوچك و پراكنده و نه دانه هايى ريز همراه بادهاى سرد ، ( بلكه بارانى مرحمت كن ) كه قحطى زدگان به نعمت فراوان رسند و به بركت آن خشكسالى زدگان زنده گردند . زيرا تويى كه ، « بعد از نوميدى مردم باران را فرو مىفرستى و رحمتت را بر آنها همه جا گسترش مىدهى و تو سرپرستى هستى كه همهء كارهايت ستوده است » . « 1 »

تفسير كلمات مشكلى كه در اين خطبه آمده است

شريف رضى رحمه الله مىگويد : « انْصاحَتْ جِبالُنا » يعنى كوهها بر اثر خشكى از هم شكافته است و « انصاح الثوب » وقتى گفته مىشود كه : لباس از هم شكافته باشد « انْصاحَ النَّبْتُ وَ صاحَ وَ صَوَّحَ » به هنگامى كه گياه خشك گردد مىگويند و همهء اين چند واژه به يك معناست ، و جملهء « وَهامَتْ دَوابُّنا » از ماده « هُيام » به معناى عطش است ، و « حدابيرالسنين » جمع « حِدْبار » به معناى شترى است كه بر اثر راه رفتن ناتوان شده است . امام عليه السلام سالهاى قحطى را به چنين شترى تشبيه كرده است . « ذوالرمه » شاعر مىگويد : « شتران ناتوانى كه هيچ گاه از هم جدا نمىگردند ، جز در خوابگاهها يا اين كه آنها را در محيط هاى بى آب و علف قرار دهند ، و جملهء « وَ لا رَبابُها » يعنى از قطعات كوچك و پراكندهء ابر نباشد ، و جملهء « وَ لا شَفّانٍ ذَهابُها » در تقدير « و لا ذات شفان ذهابها » است . « شَفّان » به معناى باد سرد و « ذَهّاب » به معناى بارانهاى نرم مىباشد و كلمهء « ذات » حذف گرديد » .
هامش
( 1 ) . سورهء شورى ، آيهء 28 .