و از ديگرى انتقام مىگيرد ، امّا فرمانبرداران را در جوار رحمت خويش قرار مىدهد و در سراى جاودانيش آنان را مخلّد مىسازد . سرايى كه اقامتكنندگانش هرگز كوچ نمىكنند و احوالشان تغيير نمىپذيرد . . . خوف و ترس به آنان روى نياورد ، بيمارى در وجود آنان رخنه نكند ، خطرات به آنان عارض نشود و سفرى در پيش ندارند تا از منزلى به منزل ديگر به اجبار كوچ كنند .
و امّا گناهكاران را در بدترين منزلگاه جاى دهد و دست آنها را با غل و زنجير به گردنشان مىبندد ، آن چنان كه سرشان را با پاها به هم نزديك كند ، جامه هايى از موادّى كه زود آتش مىگيرد و لباسهايى از قطعه هاى آتش بر آنها بپوشاند ؛ در عذابى كه حرارت آن بسيار شديد است و درش به روى آنها بسته است ، در آتشى كه بخروشد و زبانه كشد ، شعلهاش ساطع است و صدايش هراسانگيز ، آنها كه در آنند از آن خارج نگردند و براى آزادى اسيرانش غرامت پذيرفته نمىشود و زنجيرهايشان گسسته نمىگردد ، مدّتى براى اين خانه تعيين نشده تا پايان پذيرد و نه سرآمدى براى آن مردمان تا تمام گردد !
قسمتى از اين خطبه دربارهء پيامبر صلى الله عليه و آله است
زهد پيامبر صلى الله عليه و آله
او دنيا را بس حقير مىشمرد و در چشم ديگران آن را كوچك جلوه مىداد ، آن را خوار مىدانست و در پيش ديگران خوارش مىشمرد ، چون آگاه بود كه خداوند براى احترام او با اختيار دنيا را از وى گرفت و آن را به غير او به خاطر كوچكيش گشاده ساخت ، با قلب و روح خود از دنيا اعراض نمود و ياد آن را در دل خود ميراند ، دوست مىداشت كه زينتهاى آن از پيش چشمش پنهان باشد تا از آن لباس فاخرى تهيّه نكند ، يا اقامت در آن را آرزو ننمايد ، در تبليغ احكام از ناحيهء پروردگار براى قطع عذر آنان اصرار ورزيد ، امّت خويش را براى بيم از عذاب خدا نصيحت كرد ، مردم را به سوى بهشت دعوت نمود و بشارت داد و از آتش سوزان جهنّم بر حذر مىداشت .
خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله
ما شجرهء نبوّتيم ، جايگاه رسالت و مركز رفت و آمد فرشتگان . . . معادن دانش و چشمه سارهاى حكمتهاييم ، ياور و دوستدار ما رحمت حق را منتظر است و اعدا و دشمنان ما در انتظار مجازاتند .