تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة با ترجمه فارسى روان ( فارسى ) — صفحة 235

مساهمون:

ص٢٣٥
و بيشتر از همه از تو مىترسند و به تو نزديكترند ، ( آنها ) در صلب پدران قرار نگرفته‌اند و رحم مادران آنها را در خود جاى نداده و از آبى پست خلق نشده‌اند ، ناراحتيها و مشكلات زندگى آنان را متفرّق نساخته ، با اين مقام و قربى كه با تو دارند و منزلتى كه نزد تو يافته‌اند و تمايلاتى كه در تو خلاصه كرده‌اند و طاعتهاى فراوانى كه براى تو انجام مىدهند ، با اين كه از فرمان تو كمتر غفلت مىورزند ، اگر كنه آنچه از تو بر آنها پوشيده است ، مشاهده مىكردند ، اعمال خويش را حقير مىشمردند و بر خويشتن عيب مىگرفتند وخوب مىفهميدند كه حقّ عبادت تو را انجام نداده‌اند و آن طور كه سزاوار مقام توست اطاعتت ننموده‌اند .

بندگان سركش

تو منزّهى كه هم آفريدگار و هم معبودى ! از نعمتهاى نيكى كه به آفريدگان عطا كرده‌اى اين است كه سرايى آفريدى ( به نام سراى آخرت ) و در آن سفره‌اى گستردى ( كه همه چيز در آن يافت مىشود ) آشاميدنى و خوردنى ، همسران و خدمت گزاران ، كاخها و نهرها و كشتزارها و ميوه‌ها در آن قرار دادى ، سپس كسى را فرستادى تا مردم را به سوى آن دعوت كند ، نه دعوت كننده را اجابت كردند و نه در آنچه ترغيب كرده‌اى ، رغبت ورزيدند و نه به آنچه تشويق نمودى مشتاق شدند ، به مردارى روى آوردند كه با خوردن آن رسوا گشتند و در دوستى آن توافق كردند . هر كس به چيزى ( ديوانه وار ) عشق ورزد ، نابينايش مىكند و قلبش را بيمار مىسازد ، سپس با چشمى معيوب مىنگرد و با گوشى غير شنوا مىشنود ، خواسته هاى دل ، عقلش را نابود ساخته ، دنيا قلبش را مىميراند و شيفتهء آن مىكند ، او بندهء دنياست و بندهء كسى كه چيزى از دنيا در دست دارد ، دنيا به هر طرف بلغزد ، او هم مىلغزد و به هر جانب رو كند ، به همان سو رو مىنمايد ، هر چه بيمش دهند از خدا نمىترسد و از هيچ واعظى پند نمىپذيرد ، در حالى كه مىبيند عدّه‌اى ناگهان گرفتار شدند ( و مرگ ، آنها را از پاى درآورد ) در جايى كه نه فسخ پيمان ممكن است و نه راه بازگشتى دارد ، چگونه بلاهايى كه نمىدانستند و انتظار آن را هم نداشتند بر سر آنها فرود آمد و دنيايى را كه جاودانى و ايمن مىپنداشتند به زودى از آن جدا شدند ، و به آنچه در آخرت به آنها وعده داده بودند ، رسيدند .

مرگ كوبنده‌ترين تهديدها

بلاهايى كه بر آنها فرود آمده قابل توصيف نيست : سكرات مرگ و حسرت از دست دادن آنچه داشتند ، بر آنها هجوم آورد ، در سكرات مرگ اعضاى بدنشان سست گرديد و در برابر آن رنگ خود را باختند ، سپس كم كم مرگ در آنها نفوذ كرد ، بين آنها و بين زبانش جدايى افكند .
نهج البلاغة با ترجمه فارسى روان ( فارسى ) — صفحة 235 | الشيخ ناصر مكارم الشيرازي / خطب الإمام علي ( ع )