و چند صباحى توقّف ، در اين سراى آزمايش و عبرت برايتان مقرّر داشته ، در اين دنيا آزمايش مىشويد ، و در برابر اعمالتان محاسبه مىگرديد .
دگرگونيهاى دنيا
( آرى ) آب اين جهان هميشه تيره و همواره با گل و لاى توأم بوده است ، منظرهاى دلفريب و سرانجامى خطرناك دارد ، فريبنده و دلانگيز است امّا دوامى ندارد ، نورى است در حال غروب ، سايهاى زوالپذير و ستونى است مشرف بر سقوط ، و هنگامى كه نفرتكنندگان به آن دل بستند و بيگانگان از آن ، به آن اطمينان پيدا كردند ، همانند اسبى كه بطور غافلگيرانه پاهاى خود را بلند كرده و سوار را به زمين مىافكند ، آنها را بر زمين مىكوبد ، و با دامنهاى خود آنها را گرفتار مىسازد ، و تيرهاى خود را به سوى آنان پرتاب مىكند ، طناب مرگ به گردن انسان مىافكند ، و به سوى گورى تنگ و جايگاهى وحشتناك كه از آنجا محلّ خويش را در بهشت و دوزخ مىبيند ، و پاداش اعمال خود را مشاهده مىكند ، مىكشاند ! همچنان آيندگان به دنبال گذشتگان گام مىنهند ، نه مرگ از نابودى مردم دست مىكشد ، و نه مردم از گناه ، و همچنان تا پايان زندگى و سرمنزل فنا و نيستى آزادانه پيش مىروند .
رستاخيز
تا آنجا كه امور پى در پى بگذرد و زمانها سپرى گردد ، و رستاخيز نزديك شود ، در آن زمان آنها را از بيغوله هاى گور و لانه هاى پرندگان و جايگاه درندگان و ميدانهاى جنگ ، بيرون مىآورد ، با شتاب به سوى فرمان پروردگار روى مىآورند ، به صورت دسته هاى خاموش و صفوف ايستاده حاضر مىشوند ، گرچه جمع آنها بسيار است ولى از ديدگاه علم نافذ پروردگار مخفى نمىمانند . . .
و به خوبى صداى ( فرشتگان ) به گوش آنها مىرسد ، لباس نياز و خضوع به تن پوشيدهاند ، درهاى حيله و فريب بسته شده ، آرزوها قطع گرديده ، دلها ساكن ، صداها ( از اوج خويش افتاده ) آهسته از گلو بيرون آيد ، عرق از گونه ها سرازير ، اضطراب و وحشت آنها را فرا گرفته است ؛ بانگى رعد آسا گوشها را به لرزه آورد و به سوى پيشگاه عدالت براى دريافت كيفر و پاداش و بهرهمند شدن از ثواب ، فرا مىخواند .