چيزى كه به قرآن شبيه است شعر است ؛ خداىْ تعالى نفى مىكند كه قرآن ، شعر نيست ، تا اشتباه نشود و هر چه در فصاحت مشتبه به قرآن شود ، البتّه خوب است .
و در بعضى از روايات اگر چه از عامّه است واقع شده كه : « إنّ لله كُنوزَ الحِكْمَة تَحْتَ العرشِ و مفاتيحه ألْسِنَة الشعراء » يعنى خدا را گنجهاى حكمت است در زير عرش كه كليدهاى آن زبان شاعر است ، يعنى حكمتهايى كه به زبان شعرا جارى مىشود از خزائن عرش الهى است .
ديگر : « إنّ لله أسْراراً في صَدْرِ الأنْبياءِ و في لِسانِ الشُعَراء » .
گويا شيخ نظامى به اين معنا اشاره كردهاند :
نظم
پيش و پسى بست صف كبريا « 1 »
پس شعرايند و به پيش انبيا
و مذمّت شعر بدين طريق است كه مقدّمات خياليّهء باطلهء بى اصل مذموم است . چون قياسات شعريّه و كلام خوب كه شخص را به زهد و ورع و تقوا خواند خصوصاً حكمت آميز كه مشتمل بر مواعظ و نصايح باشد خوب است و اگر موزون باشد خوبتر ، مثل اين بيت :
نظم
قدم بر جسم خاكى نِه ، سر افرازى تماشا كن
برين تل چون برآيى ، آسمان در زير پا باشد
و شيخ عطَّار مىگويد در مدح شعر كه : دروغ كه مذموم است هرگاه در صحبت شعر واقع شود آن دروغ ، ممدوح مىشود ، چنانچه شيخ نظامى
هامش
« 1 » . ب : اوليا .