وله :
از دورى راه خويشتن كن يادى * آماده ز بهر سفرت كن زادي
در راه طلب چو خفتهءاى غافل * بر خيز كه از قافله دور افتادى
وله :
بر خيز چه خفتهء رفيقان رفتند * غافل چه نشستهء عزيزان رفتند
خندان منشين كه جمله ياران عزيز * با سوز دل وديدهء گريان رفتند
وله :
إي بندهء طول أمل وحرص وحسد * فردا است كه أعضاى تو از هم ريزد
اين سر كه زباد نخوت امروز پر است * تا چشم زني بود پر از خاك لحد
وله :
تا چشم زنى رسيده وقت سفرت * فردا است كه در جهان نماند أثرت
بر روى زمين خرام وغفلت تاكي * از زير زمين مگر نباشد خبرت
وله :
از وادى معصيت بيا زود گذر * كين مرحله راهست بسى خوف وخطر
گوئى كه كنم توبه پس از پيريها * از مرك جوانان مگرت نيست خبر ؟
وله :
سالك هوس عالم بالا نكند * پابند ألم ز پاى دل وا نكند
هر دل كه زياد مرك معمور شود * حقد وحسد وحرص در اوجا نكند
وله :
خواهى نشود گلشن دل چون بيشه * بركن تو نهال حرص را از ريشه
بر پاى درخت أمل وحرص وحسد * پيوسته زياد مرك ميزن تيشه
وله :
أي طالب سيم وكيمياى أصغر * آموز زمن تو كيمياى أكبر
در بوته ياد مرك خود را بگداز * تا خاك دلت شود طلاى احمر
الغدير — صفحة 323
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٣٢٣