را به وى تحويل نكنيم به جنگ مىپردازد ، ما ديديم حمايت از آن مرد به دردسر و زحمتش نمىارزد ، او را تحويل داديم .
به جاست بگويم كه در جزاير ماژرك (
majorques
) ، ليوورن ، مالت ، و ديگر جزاير مشرق درياى مديترانه معمولا و به طور متوسط چهل كشتى دزدان دريايى كه همهء آنان مسيحى مذهبند در كميناند . اين كشتيها غالبا كوچك و فاقد تجهيزات جنگى كافى مىباشند ، اما عاملان آنها گروه مردمان سيه ستاره و تيرهروزى هستند كه فقر آنان را به اين كار زشت و بدفرجام وادار كرده ، چنان به ستيز و آويز و غارتگرى خو كردهاند كه اعمال بد خود را زشت نمىشمرند . شگفت اينكه بيشتر آنها به فرمانها و دستورهاى اخلاقى و انسانى پاپ احترام مىنهند .
من هرگز جوابى را كه شواليه تمريكور (
temericourt
) يكى از دزدان دريايى به ماركى پروايلّى (
preuilly
) « 2 » برادر مارشال هومير (
humieres
) كه با كشتى موسوم به ديامان (
diaman
) متعلق به پادشاه فرانسه مسافرت مىكرده داده است ، نمىتوانم از ياد ببرم . ماركى در جزيرهء ميلو (
millo
) با شواليه ديدار كرده از هر درى با او سخن گفت . بزرگانى كه در آن مجلس بودند مدت كوتاهى پس از ملاقات آنها به من گفتند : ماركى ضمن صحبت از تمريكور پرسيد : شواليه ، آيا از اين همه بىناموسى ، آدمكشى ، جنايت و غارتگرى كه نسبت به مردمان بىگناه و شوريده حال روا مىدارى ، از اين همه بىحرمتى به مقدّسات مذهبى ، بيم نمىكنى و به خود نمىلرزى ؟ به سخن ديگر از اين همه آرام سوزى ، پرگزندى ، و وحشتآفرينى شرم نمىدارى ؟ با اين همه كارهاى زشت كه مرتكب مىشوى چگونه اميد دارى كه در بهشت راهيابى ، و با نكوكاران جليس شوى ؟ مگر نمىدانى كه بدكاران تا ابد به آتش دوزخ مىسوزند ؟
شواليه جواب داد : من هيچ يك آنچه را گفتى باور ندارم ، و به روز رستاخيز ، و وجود بهشت و جهنّم اعتقاد ندارم ؛ من پيرو لوترم .
چنين است پندارها و باورهاى رهزنان مسلّح دريايى مسيحى .
هنگامى كه ما در بندر ميكون منتظر شروع وزش بادهاى مساعد بوديم ، دو
هامش
( 2 ) - ماركى پروايلى معاون فرمانده نيروى دريائى پادشاه فرانسه بود كه مأمور شده بود شواليه آرويو (arveux) فرستادهء مخصوص شاه را از فرانسه به قسطنطنيه برد .