تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصهء عبقات الانوار (حديث نور) (فارسى) — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤
قرار داد و پيوسته آن نور را از صلبى به صلب ديگر منتقل مىساخت . تا اين‌كه در صلب عبدالمطّلب جاى داد و آن را به دو قسمت كرد : بخشى را در صلب عبداللَّه و بخشى را در صلب ابوطالب . پس على از من است و من از اويم . گوشت او گوشت من و خون او خون من است . هركس او را دوست بدارد ، به محبّتم او را دوست مىدارم و هر كس او را دشمن بدارد ، به دشمنىام او را دشمن مىدارم . » نيز از جابر رضى اللَّه‌عنه روايت شده است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در صحراى عرفات و على كرم اللَّه وجهه روبه‌روى آن حضرت بود كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : « اى على ! جلوتر بيا ، كف دستت را در كف دست من بگذار . اى على ! من و تو از يك درخت آفريده شده‌ايم . من ريشه و اصل آن درختم و تويى تنه‌ى آن ، و حسن و حسين شاخه‌هاى آنند . هر كس به شاخه‌اى از آن بياويزد ، خداوند او را وارد بهشت خواهد كرد . » حديث اوّل را امام صالحانى ، ابوحامد محمودبن‌محمّد روايت كرده ، كسى كه مسافرت‌ها كرده ، و بار سفرها انداخته به خدمت مشايخ و اساتيد حديث رسيده ، از آنان حديث شنيده و بر ايشان خوانده ، در هر رشته‌اى كتابى نگاشته ، مردم بسيارى از او حديث نقل كرده و در عراق با امام ابوموسى مدينى و كسانى كه در طبقه و رديف او بوده‌اند ، مصاحبت و هم‌نشينى داشته است . وى با اسنادش به امام حافظ ابوبكربن مردويه ، به اسنادش به طور مسلسل و مرفوع روايت كرده است . و حديث دوم را به امام حافظ پرهيزكار ابونعيم اصفهانى رسانده است . حديث دوم را امام شمس‌الدّين محمّدبن حسن‌بن يوسف انصارى زرندى محدّث در حرم شريف نبوى محمّدى به روايت ابن‌عبّاس رضى اللَّه عنهما روايت كرده است . « 1 »

31 - روايت شهاب دولت‌آبادى

وى اين حديث را روايت كرده است ، در آن‌جا كه گويد :
هامش
( 1 ) . توضيح‌الدّلائل على ترجيح الفضائل خطّى .
خلاصهء عبقات الانوار (حديث نور) (فارسى) — صفحة 94 | افتخار زاده / السيد مير حامد حسين الهندي