ابىطالب رضى الله عنه در نامهاش به ابوجعفر منصور به اين آيه تمسّك جسته است در اينكه امام بعد از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم علىّبنابىطالب است . وى به منصور گفت : كلام خداوند متعال « و اولوا الارحام بعضهم اولى ببعض » بر ثبوت اولويّت دلالت دارد و در اين آيه ويژگى خاصّى وجود ندارد كه اين اولويّت را ثابت كند . لذا مىبايست آن را بر كلّ و همهى مقامات حمل كنيم ، مگر آنچه كه به دليل خاصّى از عموميّت آن بيرون رود . لذا شامل مقام امامت نيز مىشود . نمىتوان گفت كه ابوبكر از اولوالارحام است ، زيرا نقل كردهاند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم سورهى برائت را به ابوبكر داد تا به مردم مكّه ابلاغ كند ، بعد على عليه السلام را به دنبال او فرستاد و به آن حضرت دستور داد كه او بايد ابلاغ كند و فرمود : آن سوره را ادا نمىكند مگر من يا مردى از من . اين مطلب دليل بر آن است كه ابوبكر ، از خاندان آن حضرت نبود .
فخر رازى گويد : اين است وجه استدلال به اين آيه . جوابش آن است كه اگر اين دلالت صحيح باشد ، عبّاس به امامت اولى است ، زيرا او به رسول خدا از على نزديكتر است . ابوجعفر منصور هم به همينگونه به محمّدبن عبداللَّه بنحسن پاسخ داد . « 1 »
نويسنده گويد : بر اهل سنّت است كه به اين استدلال تسليم شوند ، زيرا آنان ادّعاى تمسّك به اهل البيت و پيروى از آنان را دارند و مىگويند كه مقصود از « اهل البيت » در حديث ثقلين و ديگر احاديث وارده در اين باب ، اعمّ است از امامان دوازدهگانه و فرزندان آنان ، چنانكه صريحاً از سخنان كابلى در كتاب « الصواقع » و كلام دهلوى در باب چهارم تحفهى اثناعشريه در جواب حديث ثقلين و ديگر بزرگان اهل سنّت به دست مىآيد . اگر چنين باشد ، نمىبايست آنان از اين استدلال روى برگردانند و مىبايست پاسخ رازى را در ابطال اين استدلال بدهند .
بايد دانست كه ابوالعبّاس مبرّد و ابناثير و ابنخلدون عين نامه محمّدبن عبداللَّهبنحسن و پاسخ ابوجعفر متصوّر را به او آوردهاند . « 2 »
ما متن هر دو نامه را در جلد مربوط به حديث غدير آوردهايم .
هامش
( 1 ) . تفسير فخر رازى 15 : 213 .
( 2 ) . كامل مبرد 2 : 383 - 391 ؛ الكامل فى التاريخ 5 : 536 ؛ تاريخ ابنخلدون 3 : 407 .