داستان ورودش به حضور رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، بازگشتش به وطنش ، كنارهگيرى او از مردم در فتنه عثمان و ورودش نزد معاويه نقل كرده كه معاويه به او گفت : چه چيز تو را از يارى كردن ما بازداشت ، با اينكه مورد اطمينان عثمان بودى و تو را به عنوان دامادى خود قبول كرده بود ؟ !
به او گفتم : به خاطر اين كه تو با كسى جنگيدى كه او نسبت به عثمان ، از تو سزاوارتر و شايستهتر بود !
گفت : چگونه او به عثمان از من نزديكتر است ، با اينكه من در نسب از او نزديكترم ؟
گفتم : به خاطر آنكه حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم بين على و عثمان برادرى ايجاد كرده بود . بنابراين برادر ، نزديكتر از پسرعمو است و من با مهاجران نمىجنگم .
گفت : مگر ما از مهاجران نيستيم ؟
گفتم : مگر ما از هر دو نفر شما كنارهگيرى نكرديم ؟ ! . . . « 1 »
نويسنده گويد : بر طبق آنچه اين صحابى گفته است ( چون پنداشته كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بين حضرت على عليه السلام و عثمان برادرى ايجاد كرده است ) كه برادر از پسرعمو نزديكتر است ، اميرالمؤمنين عليه السلام به عثمان از معاويه نزديكتر است . ما مىگوييم كه اميرالمؤمنين عليه السلام به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از عبّاس نزديكتر است ، زيرا پيامبر ، على عليه السلام را برادر خود دانست در روزى كه بين اصحاب برادرى ايجاد كرد چنانكه در احاديث فراوان اين مطلب وارد شده است .
3 - آيهى
« و اولوا الارحام بعضهم اولى ببعض » « 2 »
جناب محمّدبن عبداللَّهبن حسنبن امام حسنبن على عليهما السلام به آيهى شريفه : « و اولوا الارحام بعضهم اولى ببعض » بر امامت بلافصل اميرالمؤمنين بعد از رسول صلى الله عليه و آله و سلم استدلال كرد و تمسّك جسته است .
فخر رازى در تفسير اين آيه گويد : محمّدبن عبداللَّهبن حسنبن حسنبن علىبن
هامش
( 1 ) . ازالة الخفاء خطّى .
( 2 ) . انفال ( 8 ) : 75 .