برنامه ديروز را اجرا كن . همان غذا و آشاميدنى را آماده ساز و آنها را دعوت كن . »
من دستورات آن گرامى را اجرا كردم ، طعام و غذا را آماده ساختم ، آنان را فرا خواندم و غذا را جلو آنها گذاشتم . پيامبر نيز همان كار ديروز را تكرار كرد و آنان نيز خوردند و آشاميدند تا سير شدند . آنگاه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به سخن درآمد و فرمود :
« اى فرزندان عبدالمطلب ! به خدا سوگند من در بين اعراب ، جوانى را نمىشناسم كه بهتر از آن چه من به شما دادهام ، براى شما آورده باشد . من خير دنيا و آخرت را براى شما آوردهام . خداوند به من دستور داده كه شما را به سوى او فرا خوانم . كداميك از شما مرا در اين امر كمك مىكند ؟ »
من - در حالى كه از همهى آنها كم سنّ و سالتر بودم و قد و قامتم از آنان كوچكتر و جثّهام ضعيفتر بود - عرض كردم : اى پيامبر خدا ! من پشتيبان و ياور شما در اين امر خواهم بود . پيامبر گردن مرا گرفت و فرمود :
« اين برادر و جانشين و وصىّ من است در بين شما . از او گوش دهيد و فرمانش را اطاعت كنيد . »
آنان از جا حركت كردند ، به ابوطالب مىخنديدند و مىگفتند : به تو دستور داد كه گوش به فرمان على باشى و از او اطاعت كنى .
ابنجرير از على عليه السلام نقل كرده است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود :
« اى فرزندان عبدالمطلب ! من براى شما خير دنيا و آخرت را آوردهام .
خداوند به من دستور داده است كه مردم را به سوى او فرا خوانم . كدام يك از شما در اين كار مرا كمك مىكند كه در پىِ آن ، برادر و وصىّ و جانشين من در بين شما باشد ؟ »
همگى از اطراف آن جناب پراكنده شدند . من گفتم : اى پيامبر خدا من ياور و وزير شما در اين مأموريّت هستم . حضرتش گردن مرا گرفت و فرمود :
« اين است برادر من ، وصىّ من و جانشين من . به او گوش دهيد و از او اطاعت كنيد . »
احمد و ابنجرير و ضياء روايت كردهاند كه به حضرت على عليه السلام گفتند : چگونه
خلاصهء عبقات الانوار (حديث نور) (فارسى) — صفحة 297
مساهمون: افتخار زاده
ص٢٩٧