آدم است . وقتى افضليت ثابت شد ، امامت و خلافت نيز بدون شكّ و شبهه ثابت مىشود ، و مطلوب ما همين است .
گفتار سوم از ابنعربى :
وى در جايى ديگر گويد : « بدان كه خداوند متعال وقتى رتبه و درجه حضرت محمّد صلّىاللَّهعليه [ وآله ] وسلّم را رتبه سيادت و آقايى قرار داد ، او سرور است و ديگران رعيّت اويند كه در مقابل او نمىتوانند ايستادگى كنند ، زيرا رعيّت با ملوك خود قدرت برابرى را ندارند . حضرتش را منزلت و مقامى است و رعيّت را مقامى ديگر است . از اينكه اين منزلت به آن حضرت داده شده در حالى كه آدم بين آب و گل بوده ، مىفهميم كه هر انسانى كه به شريعت و دينى مبعوث شده و يا حكم و دستورى به او داده شده است ، از او مدد و كمك گرفته است . نخستين بار كه اين حقيقت آشكار شد ، در مورد خود حضرت آدم بود كه خداوند ، او را از سوى حضرت محمّد خليفه و جانشين قرار داد و از مقام جامع كلماتى كه به حضرت محمّد عطاء كرده بود ، همهى اسماء را به او آموخت و او را امداد كرد . . . « 1 »
نويسنده گويد : على عليه السلام نيز داراى اين موقعيت است ، با همان بيانى كه گذشت .
بدينوسيله بطلان خلافت كسانى را كه بر آن حضرت جلو افتادهاند نيز مىفهميم . زيرا ديگران ، رعيّت اويند . و رعيت در مقابل ملوك مقاومتى نمىتوانند داشته باشند ، تا چه رسد كه بخواهند بر آنان مقدّم شوند .
شرح حال ابنعربى
در اينجا مناسب است كه پارهاى از سخنان برخى از بزرگان اهل سنّت را دربارهى شخصيّت شيخ اكبرشان « ابنعربى » بياوريم :
شعرانى گويد : پژوهشگران از « اهل اللَّه » همگى اتّقاق دارند بر اينكه شيخ اكبر
هامش
( 1 ) . همان كتاب ، باب 337 .