37 - روايت واعظ هروى
وى اين حديث را در فصل يازدهم كتاب خود ( دربارهى اينكه حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم و حضرت على عليه السلام از يك نور مىباشند و حضرت على جانشين و خليفه است ) از كتاب « مناقب ابنمغازلى » به سندش از حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم روايت كرده است .
همچنين دو حديث سلمان را از آن حضرت روايت كرده است . و همان بيت شعر عطّار را كه قبلًا ذكر كرديم آورده است . نيز ، از ابناسبوع اندلسى حديثش را از على عليه السلام از قول حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم نقل كرده است .
و همچنين از « الفوائد الجلاليّه » تأليف سيّد جلالالدّين بخارى » ، از على عليه السلام از حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم آورده است . « 1 »
متن تمام اين روايات قبلًا نقل شد . بدينرو ، تكرار نمىكنيم .
38 - روايت احمدبنابراهيم
وى اين حديث را از سلمان رضىاللَّهعنه روايت كرده است كه حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم فرمود :
« من و على از يك نور آفريده شديم ، چهارده هزار سال پيش از آنكه آدم خلق شود . هنگامى كه خداوند آدم را آفريد ، آن نور را در صلب او قرار داد و ما پيوسته در يك جايگاه بوديم تا اينكه در صلب عبدالمطّلب ، از يكديگر جدا شديم : نبوّت در من و خلافت در على قرار گرفت » « 2 »
39 - روايت سيّد محمّد ماه عالم
وى اين حديث را در ضمن فضايل على عليه السلام نقل نموده و تصريح كرده است كه اين حديث معتبر است و اين خلاصهاى از ترجمهى گفتار او است در شرح حال
هامش
( 1 ) . رياض الفضائل ، فصل يازدهم .
( 2 ) . جواهر النفائس - خطّى .