طلحه گفت : ما شش نفر در شورا بوديم يك نفر از ما درگذشت « 1 » و ديگرى كشته شد « 2 » ، امروز چهار نفر ماندهايم كه همه تو را ناخوش داريم ! على عليه السّلام به او فرمود : اين دليلى عليه من نمىشود ! ما در شورا بوديم و خلافت در دست غير از ما بود و امروز در دست من است ، بگو بدانم آيا پس از اينكه با عثمان بيعت كردم اگر مىخواستم مىتوانستم خلافت را به شورا رد كنم ؟ گفت : نه .
فرمود : چرا ؟ گفت : زيرا با رضايت بيعت كرده بودى ! على عليه السّلام فرمود : چگونه با رضايت بيعت كردم ! در حالى كه انصار با شمشيرهاى آخته فرياد مىزدند : اگر پس از مشورت با يكى از خودتان بيعت كرديد كه خوب و گر نه گردن همهتان را مىزنيم ! آيا تو و يارانت و زبير كه با من بيعت كرديد كسى به شما چنين حرفى زد ؟ بنا بر اين دليل من مبنى بر اينكه به زور با عثمان بيعت كردم روشنتر از دليل تو است كه از روى ميل با من بيعت كردى چرا كه تو و رفيقت زبير با رضايت و بدون فشار و تهديد با من بيعت كرديد ، شما دو تا از نخستين كسانى بوديد كه با من بيعت كرديد و هيچ كس هم به شما نگفت اگر بيعت نكنيد شما را مىكشيم .
طلحه به اردوگاهش رفت و نبرد آغاز شد . در اين نبرد طلحه كشته شد و زبير در هم شكست .
* * *
اين گزارش در منابع زير نيز آمده است :
طبرسى / احتجاج 1 / 237 + نور الثقلين 5 / 516 . + بحار 32 / 216 ، 197 ، 196 .
* * *
هامش
( 1 ) عبد الرحمن بن عوف .
( 2 ) عثمان بن عفان .