دوستان را بر آن وصيّت به گواهى گرفت .
2 - « على بن عمر نوفلى » مىگويد : در محضر امام هادى ( عليه السّلام ) در صحن خانهاش بودم ، پسرش « محمّد » در كنار ما عبور كرد ، به امام هادى ( عليه السّلام ) عرض كردم : فدايت گردم ! اين آقا ( يعنى محمّد ) بعد از شما امام و صاحب ماست ؟
در پاسخ فرمود : « لا ، صاحبكم من بعدى الحسن ؛ نه ، بلكه امام و صاحب شما بعد از من ، حسن ( عليه السّلام ) است » .
3 - « على بن مهزيار » مىگويد : به امام هادى ( عليه السّلام ) عرض كردم : پناه مىبرم به خدا ! اگر براى شما اتّفاقى ( يعنى مرگ ) رخ دهد ما به چه كسى رجوع كنيم ( و او را امام خود قرار دهيم ؟ ) .
در پاسخ فرمود : « عهدى الى الاكبر من ولدى يعنى الحسن ( عليه السّلام ) ؛ عهد ( امامت ) من به بزرگترين فرزندان من يعنى حسن ( عليه السّلام ) است » .
4 - معرّفى امام حسن عسكرى ( عليه السّلام ) در مجلس سوگوارى امام جواد ( عليه السّلام ) :
جماعتى از بنى هاشم كه يكى از آنان « حسن بن حسين افطس » بود . هنگام وفات امام جواد ( عليه السّلام ) در خانهء امام هادى ( عليه السّلام ) اجتماع كرده بودند و براى امام هادى ( عليه السّلام ) در صحن خانه فرشى در زمين گسترده بودند و مردم در محضرش نشسته بودند ، گفتند :
تخمين زديم كه از آل ابو طالب و بنى عبّاس و قريش 150 نفر مرد بودند غير از غلامان و ساير مردم . ناگاه امام هادى ( عليه السّلام ) به حسن بن على ( امام حسن عسكرى ) نگاه كرد كه گريبان چاك كرده و در سمت راست آن حضرت ايستاده و ما او را نمىشناختيم پس از ساعتى كه حسن عسكرى ( عليه السّلام ) ايستاده بود امام هادى ( عليه السّلام ) به او رو كرد و فرمود :
« پسر جان ! شكر خدا را در وجود خودت تازه كن كه خداوند موضوع تازهاى در مورد تو فرموده است » .
حسن عسكرى ( عليه السّلام ) گريه كرد و كلمهء استرجاع به زبان آورد و گفت :
« الحمد للّه ربّ العالمين و ايّاه اسئل تمام نعمه علينا و انّا للّه و انّا اليه راجعون » .
« حمد و سپاس خداوندى را كه پروردگار جهانيان است و تنها از درگاه او تكميل
المستجاد من كتاب الأرشاد ( نگاهى بر زندگى دوازده امام ' ع '" ) ( فارسى ) " — صفحة 232
مساهمون: العلامة الحلي
ص٢٣٢