فضل و اطاعت الهى بر اين اساس ، به دين خدا معتقدم » .
فرمود : « خدا تو را بيامرزد ، اى ابو هاشم ! » .
ابو هاشم مىگويد : [ از طرف خليفهء وقت در زندان بودم ] از تنگى و سنگينى بند زندان ، به امام حسن عسكرى عليه السّلام گله كردم ، آن حضرت براى من نوشت :
« تو امروز نماز ظهر را در خانهات مىخوانى » .
من هنگام ظهر خارج شدم و در خانهام نماز خواندم ، و همان گونه شد كه امام حسن عسكرى عليه السّلام فرموده بود .
ابو هاشم مىگويد : از نظر مادّى در تنگناى سختى بودم ، و در محضر امام حسن عسكرى عليه السّلام بودم ، خواستم چند دينار به عنوان خرجى بگيرم ، حيا كردم ، وقتى كه به خانهء خود بازگشتم ، آن حضرت صد دينار براى من فرستاد ، و براى من نوشت : « هرگاه نيازمند شدى ، حيا نكن و روى نگير ، از من بخواه ، كه به مقصود خواهى رسيد » .
ابو هاشم ( ره ) همراه امام حسن عسكرى عليه السّلام در زندان بود ، معتمد عبّاسى آنها را همراه گروهى از آل ابو طالب ، در سال 258 ه ق زندانى كرده بود .
ابو هاشم مىگويد : من با جماعتى در زندان بودم ، سپس امام حسن عسكرى عليه السّلام و برادرش جعفر ، زندانى شدند ، امام حسن عسكرى عليه السّلام روزه مىگرفت ، هنگام افطار ، غلامش براى او با سبد سر به مهر كرده ، غذا مىآورد ، ما همراه آن حضرت ، از آن غذا مىخورديم ، و من با آن حضرت روزه مىگرفتم . در يكى از روزها ، ضعف بر من چيره شد ، به اطاق ديگر رفتم و روزهء خود را با خوردن چند لقمهء نان خشك ، شكستم ، سوگند به خدا ، هيچ كس از اين موضوع با خبر نشد . سپس به محضر امام حسن عسكرى عليه السّلام آمدم و نشستم ، آن حضرت به
أنوار البهية ( نگاهى بر زندگى چهارده معصوم ع ) ( فارسى ) — صفحة 475
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٤٧٥