بالاى رواق ، درى گشوده شد ، و خادم سياهى بيرون آمد ، و بعد از او امام حسن عسكرى عليه السّلام با سر برهنه و گريبان چاك زده ، بيرون آمد ، و لباس سفيد آستردار در تن داشت ، و صورت مباركش مانند چهرهء پدر بزرگوارش بود . در آن وقت ، فرزندان متوكّل عبّاسى در آن خانه بودند ، كه بعضى از آنها ، منصب وليعهدى داشتند ، همهء مردم به احترام آمدن امام حسن عسكرى عليه السّلام برخاستند ، احمد بن موفّق به سوى امام حسن عسكرى عليه السّلام رفت ، امام حسن عسكرى عليه السّلام نيز به طرف او آمد و با هم معانقه كردند ، و امام فرمود : « مرحبا به پسر عموى من » ، آنگاه امام حسن عسكرى عليه السّلام بين درهاى رواق نشست و مردم در برابرش بودند ، قبل از آمدن آن حضرت ، صحن خانه ، مانند بازار ، پرسروصدا بود ، ولى وقتى كه آن حضرت آمد ، همه خاموش شدند و صدائى جز صداى عطسه و سرفه نمىشنيديم ، در آن هنگام كنيزى از خانهء امام هادى عليه السّلام بيرون آمد و براى وفات امام هادى عليه السّلام گريه مىكرد ، امام حسن عسكرى عليه السّلام فرمود : « آيا كسى در اينجا نيست كه اين كنيز را ساكت كند » ، چند نفر از شيعيان نزد او رفتند ، و او به خانه بازگشت .
سپس خادمى از خانه بيرون آمد و در مقابل امام حسن عسكرى عليه السّلام ايستاد ، امام حسن عسكرى عليه السّلام برخاست ، و جنازهء امام هادى عليه السّلام را بيرون آوردند ، امام حسن عسكرى عليه السّلام همراه جنازه با ساير مردم حركت كردند ، تا به خيابانى كه در مقابل خانهء « موسى بن بغا » بود رسيدند ، امام حسن عسكرى عليه السّلام قبل از بيرون آوردن جنازه از خانه ، بر او نماز خوانده بود ، و بعد از آنكه جنازه را بيرون آوردند ، « معتمد » ( پانزدهمين خليفهء عبّاسى ) بر آن نماز خواند ، آنگاه جنازهء آن حضرت را در خانهاش به خاك سپردند .
روايتكننده مىافزايد : شيعيان با هم دربارهء اينكه امام حسن عسكرى عليه السّلام گريبان پيراهنش را چاك زده ، صحبت مىكردند ، بعضى از آنها گفتند : « آيا ديدهايد كه يكى از امامان ، در چنين حالى ، يقهء خود را پاره كند ؟ » . بعدا براى آن شخص
أنوار البهية ( نگاهى بر زندگى چهارده معصوم ع ) ( فارسى ) — صفحة 469
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٤٦٩