سهل ذو الرّياستين [ رئيس لشكر و وزير كشور ] وارد شد ، و به مأمون گفت : در فلان مرز ، فلان مرد ترك را امير آنجا نمودم » . مأمون ، سكوت كرد .
امام رضا عليه السّلام فرمود : « خداوند براى امام مسلمانان و خليفهء پروردگار جهانيان ، كه مجرى امور دين است ، روا نداشته كه قسمتى از مرز مملكت اسلامى را تحت فرمان يكى از اسيران همان قسمت مرزى ، قرار دهد ، زيرا ( او اهل آنجا است ) و هر دلى به وطن خود ميل دارد ، و بر همشهريان خود مهربان است ، و مصالح آنها را دوست دارد ، گرچه آن مصالح ، مخالف دين آنها باشد » [ به عبارت روشنتر ، عدم صلاحيت او براى فرماندارى ، به اين دليل است كه او طبعا مىخواهد آنچه همشهريانش خواستند - گرچه بر خلاف دين باشد - انجام دهد ، در صورتى ميزان در امور ، رعايت موازين دين است ، بنابراين صلاح نيست كه او فرماندار آن قسمت مرزى باشد ] .
مأمون اين سخن را آنچنان پذيرفت كه گفت :
اكتبوا هذا الكلام بماء الذّهب
: « اين سخن را با آب طلا بنويسد » .
مؤلّف گويد : هر كس كه مىخواهد به پارهاى از امور و ماجراهائى كه بيانگر مقام علمى امام رضا عليه السّلام است ، آگاه شود ، به خطبهها و احتجاجهاى آن حضرت با جاثليق ، رأس الجالوت ، رهبران ستارهپرستان ، هربذ اكبر ، موبدان زرتشتى ، نسطاس رومى ، و دانشمندان علم كلام در مجلس مأمون ، و پاسخ آن حضرت به پرسشهاى عمران صابى ، و مسلمان شدن او به بركت پاسخهاى امام - با توجه به اينكه عمران ، دانشمندى اهل جدل بود ، و كسى نمىتوانست ، در احتجاجات بر او چيره شود - و همچنين به احتجاجات حضرت رضا عليه السّلام با سليمان مروزى ، يكهتاز علم كلام در خراسان ، و . . . مراجعه نمايد « 1 » .
هامش
( 1 ) در اين باره به كتابهاى : عيون اخبار الرضا عليه السّلام ، احتجاج طبرسى و بحار الأنوار ج 49 و ج 10 ص 299 تا 370 مراجعه شود ( مترجم )