بودى كه در اين مورد ، شما را آگاه كنم » .
امام صادق عليه السّلام در حالى كه خوشحال و خرسند بود ، برخاست و رفت ، و چند لحظه طول نكشيد كه بازگشت ، ديديم آستينها را بالا زده و خندان است ، عرض كرديم : « خداوند همواره شما را خندان و چشمان شما را روشن كند ، حميده چه كرد ؟ » .
فرمود : « خداوند به من پسرى عطا كرد ، كه بهترين مخلوقات خدا است ، حميده به من خبر داد كه من از او به آن خبر آگاهتر بودم » .
عرض كردم : « قربانت گردم ؛ چه خبرى داد ؟ » .
فرمود : او گفت : هنگامى كه اين نوزاد ، به زمين قرار گرفت ، دستهايش را روى زمين نهاد و سرش را به سوى آسمان بلند كرد ، من به او گفتم : « اين نشانهاى است از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله [ كه هنگام ولادتش ديده شده ] و در مورد هر امامى بعد از او ، چنين نشانهاى وجود دارد » ؛ تا آخر حديث .
وليمهء ولادت امام كاظم عليه السّلام
ابو عبد اللّه برقى از منهال قصّاب نقل مىكند كه گفت : « از مكّه به قصد مدينه ، حركت كردم ، در مسير راه به « أبواء » رسيدم ، با خبر شدم كه امام صادق عليه السّلام داراى پسرى شده است ، من زودتر از آن حضرت به مدينه رسيدم ، او يك روز بعد از من به مدينه آمد ، و سه روز به مردم غذا داد ، من جزء آنان بودم كه در كنار سفرهء آن حضرت ، هر روز غذا مىخوردم ، به قدرى كه تا روز بعد نياز به غذا نداشتم ، به اين ترتيب سه روز غذا خوردم ، به اندازهاى كه شكمم پر مىشد و سنگين مىشدم ، و بر اثر سنگينى بر بالشى تكيه مىكردم ، و تا فرداى آن روز غذا نمىخوردم » .
علاقهء شديد امام صادق عليه السّلام به پسرش موسى عليه السّلام
روايت شده : شخصى از امام صادق عليه السّلام پرسيد : چقدر فرزندت