تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنوار البهية ( نگاهى بر زندگى چهارده معصوم ع ) ( فارسى ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢

ماجراى نجات فرشتهء فطرس ، به بركت وجود امام حسين عليه السّلام

روايت شده : هنگامى كه امام حسين عليه السّلام ديده به اين جهان گشود ، خداوند به جبرئيل عليه السّلام فرمان داد با گروه انبوهى از فرشتگان به حضور پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرود آيند ، و در مورد ولادت امام حسين عليه السّلام ، به آن حضرت مبارك باد بگويند . جبرئيل عليه السّلام همراه فرشتگان به سوى زمين روانه شدند ، در مسير راه به جزيره‌اى رسيدند ، در آن جزيره ، فرشته‌اى به نام « فطرس » را ديدند ، كه خداوند به او فرمانى داده بود و او در اجراى آن ، كندى نموده بود ، از اين رو پروبالش شكسته و به آن جزيره افتاده بود ، و هفتصد سال در آن جزيره ، به عبادت خدا اشتغال داشت . فطرس به جبرئيل گفت : كجا مىرويد ؟ جبرئيل گفت : به محضر محمّد صلّى اللّه عليه و آله مىرويم . فطرس گفت : مرا حمل كرده و با خود نزد آن حضرت ببر ، شايد در مورد نجات من دعا كند ، [ فطرس همراه جبرئيل رهسپار شد ، تا به حضور پيامبر صلّى اللّه عليه و آله شرفياب شدند ] جبرئيل ، ماجراى فطرس را به عرض رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله رسانيد . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : « بگو فطرس خود را به اين نوزاد بمالد » . فطرس خود را به گهوارهء حسين عليه السّلام ماليد ، خداوند همان دم بال و پر او را به سلامتى نخست بازگردانيد ، آنگاه او همراه جبرئيل به سوى آسمان پرواز نمود .
هامش
( عليهم السّلام ) و . . است . جابر مىگويد : امام باقر عليه السّلام نوشته‌هاى آن لوح را از حفظ خواند ، من آن نوشته را مىديدم ، حتّى يك حرف از قرائت امام باقر عليه السّلام با آن نوشته اختلاف نداشت ( مترجم ) .