فصل چهاردهم : اشارهاى به لغزشهاى قضائى بعضى از قضات براى عبرت آموزى
374 - در زمان عمر بن الخطّاب زنى در مدينه زندگى مىكرد كه مرتكب عمل فحشاء مىشد - در حالى كه آن زن باردار بود عمر دستور داد تا وى به نزدش احضار شود - .
و هنگاميكه زن بهنزد عمر آمد - بخاطر ترس و وحشتى كه عمر بر او وارد نموده بود - دچار درد زايمان شد . و پيش از وقت ولادت زايمان نمود .
اما پس از چندى آن كودك از دنيا رفت .
سپس عمر از اينكه با ترس و وحشتى كه بر اين زن وارد ساخته - و باعث زايمان زودرس و فوت كودك شده - دل مشغول و نگران گشت .
او براى رفع اين نگرانى - از بعضى از نزديكان خود - در اين باره پرسش نمود .
آنها در جواب به او گفتند : از اين بابت چيزى بر تو نيست .
اما عمر از جواب اين گروه قانع نشده و در اين باره از امير المؤمنين عليه السلام پرسش نمود .
آن حضرت عليه السلام به عمر فرمود : بر تو لازم است كه ديهء آن كودك را پرداخت نمايى « 1 » .
هامش
( 1 ) - براى اطلاع از متن اين حكايت به صفحهء 136 مراجعه فرمائيد .