- الدَّمُ ، و هو حارٌّ رَطبٌ .
- و الصَّفراءُ ، و هي حارَّةٌ يابِسَةٌ .
- و البَلغَمُ ، و هو بارِدٌ رَطبٌ .
- و السَّوداءُ ، و هي بارِدَةٌ يابِسَةٌ .
- دم ، كه گرم و تر است .
- صفرا ، كه گرم و خشك است .
- بلغم ، كه سرد و تر است .
- و سودا ، كه سرد و خشك است .
و كُلُّ واحِدٍ منها يَنقَسِمُ الى طَبِيعىٍّ و غَيرِ الطَّبيعىِّ .
هر يك از اين اخلاط ، دو نوع طبيعى و ناطبيعى دارند :
أمّا الدَّمُ الطَّبيعىُّ
خلط دم طبيعى
فهو أحمَرُ اللَّونِ لا نَتْنَ لَهُ حُلوٌ جِدّاً .
دم طبيعى سرخرنگ و فاقد بوى بد است و شيرينترين خلطهاست .
و أمّا غيرُ الطَّبيعىِّ
خلط دم ناطبيعى
فهو الّذى يُخالِفُهُ .
ويژگيهاى دم ناطبيعي مخالف ويژگيهاى دم طبيعى است .
و أمّا الصَّفراءُ الطَّبيعيَّةُ
خلط صفراى طبيعى
و هي رَغوَةُ الدَّمِ الطَّبيعىِّ ، و هو أحمَرُ ناصِعٌ خَفيفٌ حادُّ الطَّعمِ تَتَوَلَّدُ « 1 » في الكَبِدِ .
صفراى طبيعى كه در كبد به وجود مىآيد ، در حكم سرجوش « 2 » دم طبيعى است . رنگش سرخِ روشن « 3 » ،
هامش
( 1 ) . الف : و تتولد .
( 2 ) . سرجوش كف روي شيء در حال غليان را گويند . در شراب ، آنچه تهنشين مىشود دُرد ، آنچه بر رو قرار مىگيرد سرجوش ، و بخش مياني را صافي مىگويند . سعدي مىگويد : سعديا گر باده صافيات بايد بازگو / ساقيا مى ده كه ما درديكش ميخانهايم . در ترجمه ، رغوه را به سرجوش و رسوب را به درد ترجمه كردهايم .
( 3 ) . شارح موجز مىگويد : سرخ خالص كه مايل به زردى است چون رشته زعفران ، لذا برخى رنگ صفرا را زرد گفتهاند ، زيرا احمر ناصع زرد زعفرانى است . اما داوود انطاكى در تذكره ( رويه 10 ) مىگويد : صفرا هنگام جدا شدن از بدن سرخ خالص است و مدت زمانى پس از آن زرد مىگردد . ( ترجمه قانون ، رويه 340 ، پانويس 1 ) .