لَهُ الرُّجُوعُ و السُّكُونُ .
بلند ، و انبساط نبضه دوم آن كوتاه و سريع است و انقباض و سكون ميان آنها به حدى كم است كه احساس نمىشود .
و يَدُلُّ علي شِدَّةِ الحاجَةِ إلى التَّرويحِ .
وجود اين نبض نشانه زياد بودن نياز قلب به كاستن از حرارت خويش است .
و منها المَوجىُّ
و هو مُختَلِفٌ في عِظَمِ أجزاءِ العُرُوقِ و صِغَرها او « 1 » شُهُوقِها و عَرضِها مع امتِلاءٍ كَأنَّهُ أمواجٌ يَتلُو بَعضُها بَعضاً . و يَدُلُّ علي فَرطِ الرُّطُوبَةِ ، و يَكُونُ في الاستِسقاءِ و ذاتِ الرِّئَةِ و الفالِجِ و السَّكتَةِ .
دوم : نبض موجى
نبضى است مختلف و در عين حال ممتلى و حالت آن بسان حركت موجهاى پى در پى است . اختلاف موجود در اين نبض يا در عظم و صغر ( طول و عرض و ارتفاع ) است يا فقط در عرض و ارتفاع . اين نبض نشانه رطوبت بيش از حد است و در بيماريهاى استسقا ، ذاتالريه ، فالج ، و سكته ديده مىشود .
و منها الدُّودِىُّ
و صورَتُهُ كالمَوجىِّ في الشُّهُوقِ ، إلّا أنَّهُ لَيسَ بِعَريضٍ ولا مُمتَلىءٍ « 2 » ،
سوم : نبض دودى
اين نبض از حيث اختلاف در ارتفاع بسان نبض موجى است ، اما عريض
هامش
( 1 ) . الف و ب : و . اما به نظر ، « او » درست است ، زيرا اختلاف يا در سه بعد روى مىدهد و يا در عرض و ارتفاع فقط . حكيم اعظم خان نيز گرچه در ابتدا واو را عاطفه گرفته ولى در توضيح خود بر نبض موجى آن را بدين صورت تصحيح كرده است : بالجمله ، نبض موجي را در جنسِ مقدارْ اختلاف است ؛ خواه در همه اقطار ثلاثه ( كه اختلاف عِظَم و صِغَر او را لازم است ) ، و خواه در دو قطر فقط ( سواي طول ) . رك : نير اعظم ، رويه 268 .
( 2 ) . ب : ممتل .