باب 22 حدّ نبّاش « 1 »
1673 - 46921 - ( 1 ) حفص بن البخترى گويد : « از امام صادق عليه السلام شنيدم كه مىفرمود : حدّ نبّاش همان حدّ سارق است » .
1674 - 46922 - ( 2 ) عبدالله بن محمد جعفى گويد : « در خدمت امام باقر عليه السلام بودم كه نامهء هشام بن عبدالملك به دست آن حضرت رسيد . دربارهء مردى كه قبر زن مسلمانى را نبش كرده ، كفنهايش را از تن درآورده و با او آميزش كرده است و مردم در اين جا اختلاف كردهاند . گروهى گفتهاند : او را بكشيد و دستهاى گفتهاند : او را بسوزانيد . امام باقر عليه السلام براى هشام نوشتند : احترام مرده به سان احترام زنده است ؛ حدّ او اين است كه دستش به خاطر نبش قبر در آوردن كفنها قطع شود و حدّ زنا بر او زده شود ؛ اگر محصن است ، سنگسار شود و اگر محصن نيست ، صد تازيانه زده شود » .
1675 - 46923 - ( 3 ) على بن ابراهيم بن هاشم گويد : « پدرم برايم روايت كرده است كه چون ابوالحسن الرضا عليه السلام از دنيا رفت ، ما به حج رفتيم و خدمت امام جواد عليه السلام رسيديم و خلقى از شيعه از هر شهرى براى اين كه امام جواد عليه السلام را ببينند ، حاضر شده بودند . عموى حضرت عبدالله بن موسى كه پيرمردى بزرگ و دانشمند بود - در حالى كه جامهء خشن بر تن و در پيشانى او آثار سجده بود - آمد و نشست . امام جواد عليه السلام از اتاق بيرون آمد . پيراهنى از كتان و عبايى از كتان و كفشى نو و سفيد بر تن داشت . عبدالله ايستاد و به استقبال امام آمد و پيشانى امام را بوسه داد و شيعيان نيز ايستادند . امام جواد عليه السلام بر تختى نشستند و مردم يكديگر را نگاه مىكردند و همه از كمى سال حضرت متحير بودند . در اين حال مردى از ميان جمعيت بيرون آمد و به عموى حضرت گفت : خداوند تو را به صلاح بدارد . چه مىگويى دربارهء مردى كه با حيوانى آميزش كند ؟
هامش
( 1 ) . نبّاش : كسى كه قبرها را مىكند و مىشكافد و كفن و احيانا اشياى مردگان را مىدزدد - م .