تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع أحاديث الشيعة (منابع فقه شيعه) (فارسى) — صفحة 905

مساهمون:

ص٩٠٥
1533 - 46781 - ( 8 ) امام باقر عليه السلام فرمود : « غلام اگر يك بار نزد امام عليه خويش اقرار كند كه سرقت كرده است ، امام دست وى را قطع مىكند و كنيز اگر نزد امام عليه خويش به سرقت اعتراف كند ، امام دست وى را قطع مىكند » . شيخ طوسى رحمه الله گفته است : « توجيه اين روايت آن است كه آن را به موردى حمل كنيم كه در كنار اقرار ، بينه نيز باشد و مىتوان روايت را بر تقيه حمل كرد ، آن گونه كه مىآيد و نيز مىتوان واژهء عبد و امة را بر فرد آزاد حمل كرد [ نه برده وكنيز ] ؛ چرا كه آزادها هم بردگان و كنيزان خدايند » . 1534 - 46782 - ( 9 ) امام صادق عليه السلام فرمود : « اگرفرد آزاد يك بار در نزد امام عليه خويش به سرقت اعتراف كند ، دستش بريده مىشود » . محمد بن الحسن [ / شيخ طوسى رحمه الله ] گويد : اقرار به سرقت بايد كه دو بار باشد و يك بار موجب قطع دست نمىشود و ما اين را در گذشته آورده‌ايم و توجيه اين روايت آن كه ، بر نوعى از تقيه آن را حمل كنيم ؛ چرا كه مطابق فتاواى برخى از اهل سنت است و اما رواياتى كه قبلا دربارهء اين جهت آورديم اگر اقرار كرد دستش بريده مىشود ، در آن روايات نيست كه يك بار يا دو بار ؛ بلكه آن روايات از اين ناحيه مجمل است و چون رواياتى كه پيشتر آورده بوديم تفصيل در آن آمده بود ، لذا شايسته است كه به آنها عمل كنيم » . 1535 - 46783 - ( 10 ) امام صادق عليه السلام فرمود : « بعضى از خاندانم برايم روايت كردند كه : جوانى نزد اميرالمؤمنين عليه السلام آمد و نزد حضرت به سرقت اعتراف كرد . امام بيان داشت : اميرالمؤمنين عليه السلام به وى فرمود : من تو را جوانى مىبينم كه ظاهرت عيبى ندارد . آيا چيزى از قرآن مىتوانى بخوانى ؟ آن جوان گفت : آرى ، سورهء بقره را مىتوانم . حضرت فرمود : من دستت را به سورهء بقره بخشيدم . امام فرمود : تنها آنچه باعث شد اميرالمؤمنين عليه السلام دست جوان را نبرد به اين جهت بود كه بيّنه‌اى عليه او شهادت نداده بود » . مشابه اين روايت ، در روايت يازده از باب چهارده از ابواب احكام عمومى حدود ، گذشت . 1536 - 46784 - ( 11 ) اصبغ بن نباته گويد : « روزى از روزها در مسجد كوفه خدمت اميرالمؤمنين عليه السلام شرفياب شدم . جمعى بسيار به همراه غلامى سياه حضور داشتند . آنان اظهار كردند كه : اى اميرالمؤمنين ، اين غلام سارق است . امام عليه السلام به او فرمود : اى غلام ، آيا تو سارق هستى ؟ او در پاسخ گفت : آرى . حضرت بار دوم به او فرمود : اى غلام ، آيا تو سارق هستى ؟ او گفت : آرى ، اى سرورم . امام عليه السلام به او فرمود : اگر براى بار سوم بگويى [ به سرقت اعتراف كنى ] دستت را قطع مىكنم . پس از آن امام عليه السلام فرمود : اى غلام ، آيا تو سارق هستى ؟ او گفت : آرى ، اى سرورم . در اينجا امام عليه السلام دستور قطع دست وى را صادر كرد و دست او بريده شد . غلام با دست چپ ، دست راست بريده را در حالى كه خون از آن مىچكيد ، گرفت . ابن كواء او را ديد . ابن كواء هميشه از اميرالمؤمنين عليه السلام بدگويى مىكرد . او به غلام گفت : چه كسى دست راستت را بريد ؟ غلام در پاسخ گفت : دست راستم را همان كسى بريده كه موى جلوى