بر فراز آن مرد بالا برد و گفت : مادرت به عزايت بنشيند ! به خدا سوگند ! عمر نمىداند كه درست دادرسى كرده يا به خطا رفته است . اين تنها نظرى بود كه من آن را به دست آوردم ؛ بنابراين ما را در حضور تعريف نكنيد .
من گفتم : آيا حديثى را برايت نگويم ؟ پرسيد : چه حديثى ؟ گفتم : پدرم از ابوالقاسم عبدى از ابان از اميرالمؤمنين علىّ بن أبىطالب عليه السلام برايم گفت كه : حضرت فرمود : قاضيان سه دستهاند : دو دسته در هلاكت و يك دسته نجات يافته . امّا دو دستهء هالك كسى است كه به ستم از روى عمد حكم كرده است و كسى كه اجتهاد كرده و نظرى داده ولى خطا رفته است و نجات يافته كسى است كه طبق دستور خدا عمل كرده باشد . اى عمو ، اين حديث ، حديث تو را نقض مىكند . او گفت : آرى ، به خدا سوگند ! اى پسر برادرم ؛ بنابراين تو مىگويى كه هر چيزى در كتاب خداوند عز و جل هست ؟ گفتم : خداوند اين را مىفرمايد : هيچ حلال و حرام و هيچ امر و نهىاى نيست مگر اينكه آن در كتاب خداوند عز و جل است و اين را هر كس كه شناخته ، مىشناسد و هر كس كه نشناخته ، نمىشناسد و خداوند در قرآن براى ما چيزهايى گفته كه ما بدان نيازى نداريم ؛ چه رسد به چيزهايى كه به آنها نياز داريم ! او گفت :
چه گفتى ؟ گفتم : اين فرمودهء خداست كه : او به خاطر هزينههايى كه در آن صرف كرده بود پيوسته دستهاى خود را به هم مىماليد . او گفت : دانش اين نزد چه كسى پيدا مىشود ؟ گفتم : نزد كسى كه تو او را مىشناسى . گفت : كاش او را مىشناختم ، پاهايش را مىشستم ، از او اخذ مىكردم و مىآموختم . گفتم :
تو را به خدا سوگند مىدهم . آيا مردى را مىشناسى كه اگر از رسول خدا صلى الله عليه و آله چيزى مىپرسيد ، حضرت به او پاسخ مىداد و اگر خاموش مىشد ، پيامبر خود براى او سخن آغاز مىكرد . او گفت : آرى ، اين شخص على بن ابيطالب عليه السلام است . گفتم : آيا مىدانى كه اميرالمؤمنين على عليه السلام پس از رسول خدا صلى الله عليه و آله دربارهء حلال و حرام از كسى پرسيده باشد ؟ گفت : نه . گفتم : آيا مىدانى كه همه به او نيازمند بودند و از او مىآموختند . گفت : آرى . گفتم : آن دانش ، نزد اوست . گفت : او رفته است و ما به او دسترسى نداريم .
گفتم : بپرس در ميان فرزندانش ؛ چرا كه اين دانش نزد آنان است . گفت : من چگونه به آنان دست يابم ؟ گفتم : چه مىگويى درباره مردمى كه در بيابانى باشند و همراهشان راهنمايانى باشد و آن مردم به آن راهنمايان هجوم برند و بعضى از آنان را بكشند و نيزه در شكم برخى كنند و باقيمانده از ترسشان پنهان گردند و آن مردم ديگر كسى را نيابند كه راهنمايىشان كند و در آن صحرا سرگردان شوند تا هلاك گردند ؛ تو دربارهء آنان چه مىگويى ؟ گفت : همه به جهنم مىروند و رويش زرد شد و در دستش گلابى بود . آن را به زمين زد و آن پاره پاره شد و به جلو روى خود زد و گفت : انّا للّه و انّا اليه راجعون . »
8 - 45255 - ( 8 ) از امام صادق عليه السلام دربارهء آنچه قاضى بدان قضاوت مىكند ، سئوال شد . حضرت فرمود : « به كتاب خدا . پس آنچه در كتاب نيست ؟ حضرت فرمود : به سنّت . سئوال شد : پس آنچه در كتاب و سنت نيست ؟
حضرت فرمود : چيزى مربوط به دين خدا نيست مگر اينكه در كتاب و سنّت هست . خداوند دين را كامل ساخته است . خداوند متعال فرمود : امروز دينتان را بر شما كامل كردم . سپس حضرت فرمود : خداوند آن كس را كه از خلقش بخواهد ، براى اين توفيق مىدهد و تاييد مىكند و آنگونه كه شما مىپنداريد ، نيست . »
جامع أحاديث الشيعة (منابع فقه شيعه) (فارسى) — صفحة 81
مساهمون: السيد البروجردي
ص٨١