971 - 46218 - ( 16 ) اميرالمؤمنين على عليه السلام دربارهء سه نفر كه عليه مردى به زنا شهادت دادهاند ، فرمود : « شاهد چهارم كجاست ؟ آنان اظهار داشتند كه : الان مىآيد . حضرت فرمود : اين سه نفر را حدّ بزنيد . در حدود الهى مهلت و تأخير زمانى نيست » .
972 - 46219 - ( 17 ) اميرالمؤمنين على عليه السلام فرمود : « هركس كه حدّ بر وى واجب شد ، اجرا مىشود و در حدود الهى مهلت و تأخير نيست » .
973 - 46220 - ( 18 ) سه نفر نزد اميرالمؤمنين عليه السلام عليه مردى به زنا شهادت دادند . حضرت فرمود : « نفر چهارم كجاست ؟ گفتند : الان مىآيد . حضرت فرمود : اين سه نفر را بگيريد . در حدود الهى مهلت و تأخير زمانى نيست » .
974 - 46221 - ( 19 ) زراره گويد : « شهود جداى از هم پذيرفته نيست . اگر سه نفر بودند ، چهارمى بعدا پذيرفته است » .
975 - 46222 - ( 20 ) على بن ابى طالب عليه السلام فرمود : « اگر شهودى كه عليه يك فرد شهادت به زنا دادهاند ، در جاى زنا با هم اختلاف داشته باشند ، تازيانه مىخورند » .
976 - 46223 - ( 21 ) روايت شده است كه : « عمر ، مغيرة بن شعبه را به نمايندگى خويش بر بصره گماشت . مغيره در طبقهء پايين خانه و نافع ، ابوبكره ، شبل و زياد در طبقهء بالا سكونت داشتند . بادى وزيد و در اتاق باز شد و پرده كنار رفت . آنان ديدند كه مغيره در ميان دو پاى يك زن است . صبح كه شد ، مغيره جلو رفت تا به نماز بايستد . ابوبكره گفت : از جاى نماز ما دور شو . اين ماجرا به عمر رسيد . عمر نوشت تا آنان را نزد وى ببرند و به مغيره نوشت كه ابوبكره سخنى دربارهء تو مىگويد ؛ در صورتى كه درست باشد ، اگر پيش از آن مرده بودى برايت بهتر بود ؛ بنابراين به سوى مدينه حركت كن . پس از آن ، نافع ، ابوبكره و شبل بن معبد شهادت دادند . عمر گفت : مغيره هلاك شد ، جز يك چهارمش ؛ بعد كه زياد آمد شهادت بدهد . عمر گفت : اين فردى است كه جز به حقّ شهادت نمىدهد - انشاءالله . زياد گفت :
اما من به زنا شهادت نمىدهم ولى من كار زشتى را ديدم . عمر گفت : الله اكبر ! و سه نفر را تازيانه زد .
ابوبكره كه تازيانه خورد ، گفت : شهادت مىدهم كه مغيره زنا كرده است . عمر خواست تا [ مجددا ]
جامع أحاديث الشيعة (منابع فقه شيعه) (فارسى) — صفحة 647
مساهمون: السيد البروجردي
ص٦٤٧