835 - 46081 - ( 3 ) محمد بن مسلم از امام صادق عليه السلام روايت مىكند كه فرمود : « هر كس عليه خويش به ثبوت حدّى اقرار كند ، من آن حدّ را بر وى جارى مىسازم . جز سنگسار كردن ؛ چرا كه اگر عليه خويش اقرار و انكار كرد ، پس سنگسار نمىشود » .
836 - 46082 - ( 4 ) امام باقر يا امام صادق عليه السلام دربارهء مردى محصن كه چهار بار به زنا بر خويش اقرار كرد ، فرمود :
« سنگسار مىشود تا بميرد يا پيش از آن كه سنگسار شود ، خودش تكذيب كند و بگويد انجام ندادهام .
اگر چنين گفت ، رها مىشود و سنگسار نمىشود . حضرت افزود : سارق ، دستش قطع نمىشود تا آن كه دو بار به سرقت اقرار كند و اگر از اقرارش برگردد ، ضامن سرقت است ولى دستش قطع نمىشود البته زمانى كه شهودى در كار نيست . حضرت نيز افزود : زنا كار ، تا چهار بار به زنا اقرار نكند ، سنگسار نمىشود ؛ البته اگر شهودى نباشد و اگر از اقرارش برگردد ، رهايش مىكنند و سنگسار نمىشود » .
837 - 46083 - ( 5 ) از عالم عليه السلام روايت مىكنم كه فرمود : « زناكار تا چهار بار به زنا اقرار نكند ، سنگسار نمىشود ؛ البته اگر شهودى نباشد و اگر از اقرارش برگردد و انكار كند ، رهايش مىكنند و سنگسار نمىشود » .
838 - 46084 - ( 6 ) اميرالمؤمنين على عليه السلام فرمود : « اگر مردى بر خويش ، چهار بار به زنا اقرار كند و محصن باشد ، سنگسار مىشود » .
امام جعفر صادق عليه السلام فرمود : « اگر پس از اقرار از آن برگردد ، از او پذيرفته نيست و حدّ بر او جارى مىشود و اگر محصن بود - در صورتى كه از اقرارش برگردد - ديگر سنگسار نمىشود ولى حدّ بر او زده مىشود و آزاد مىشود » .
839 - 46085 - ( 7 ) امام باقر يا امام صادق عليه السلام فرمود : « اگر مردى عليه خويش به قتل اقرار كند ، كشته مىشود .
ولى اگر شهود نداشته باشد و از اقرارش بازگشت و گفت نكردهام ، رها مىشود و كشته نمىشود » .
840 - 46086 - ( 8 ) امام جعفر صادق عليه السلام فرمود : « هر كس به شرابخوارى يا نوشيدن مست كنندهاى اقرار كند ، حدّ بر وى زده مىشود . امام بيان داشت : پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود : هر كس بر خويش به شرابخوارى اقرار و سپس انكار كند ، او را تازيانه بزنيد » .
841 - 46087 - ( 9 ) امام جعفر صادق عليه السلام فرمود : « هر كس به سرقت اعتراف و سپس انكار كند ، دستش بريده مىشود و به انكارش توجهى نمىشود » .
جامع أحاديث الشيعة (منابع فقه شيعه) (فارسى) — صفحة 585
مساهمون: السيد البروجردي
ص٥٨٥