789 - 46035 - ( 1 ) يحيى بن عباد مكى گويد : « سفيان ثورى به من گفت : منزلت بزرگى براى تو نزد امام صادق عليه السلام مىبينم . از او دربارهء مردى كه زنا كرده و هم اكنون مريض است و اگر حدّ بر او جارى شود مىميرد ، بپرس كه نظرش چيست ؟ يحيى بن عباد گويد : من اين سوال را از امام عليه السلام كردم . حضرت فرمود : اين سوال را از سوى خودت مطرح مىكنى يا فردى تو را مامور كرده كه از من بپرسى ؟ گفتم :
سفيان ثورى از من خواسته كه از شما سوال كنم . امام صادق عليه السلام فرمود : مردى را كه شكمش بزرگ شده و آب آورده بود و رگهاى رانهايش آشكار شده و با زنى مريض زنا كرده بود ، نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آوردند . حضرت رسول صلى الله عليه و آله دستور داد تا شاخهاى از درخت خرما كه در آن صد خوشه بود ، آوردند و با اين شاخه پيامبر خدا به آن مرد يك بار و به زن نيز با همان شاخه يك بار زد . آنگاه هر دو را آزاد ساخت . سپس اين آيه را تلاوت فرمود : « بستهاى از ساقههاى گندم ( و مانند آن ) را بگير و با آن بزن و سوگند خود را مشكن » .
790 - 46036 - ( 2 ) موسى بن جعفر عليه السلام فرمود : « زنى مريض و مردى مريض و مبتلاى به خوره را كه رگهاى رانهايش آشكار شده بود و با آن زن زنا كرده بود ، نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله آوردند . زن براى رسول خدا صلى الله عليه و آله چنين توضيح داد : من نزد اين مرد رفتم و به او گفتم : غذا و آبم ده كه به دشوارى افتادهام . او گفت : نمىدهم تا با تو آن كار كنم . در نتيجه آن كار را كرد . در اينجا پيامبر خدا صلى الله عليه و آله بىآن كه بيّنه طلب كند ، با شاخهاى از درخت خرما كه صد خوشه داشت ، يك بار بر او نواخت و او را آزاد ساخت و زن را تازيانه نزد » .
جامع أحاديث الشيعة (منابع فقه شيعه) (فارسى) — صفحة 561
مساهمون: السيد البروجردي
ص٥٦١