تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع أحاديث الشيعة (منابع فقه شيعه) (فارسى) — صفحة 503

مساهمون:

ص٥٠٣
حضرت فرمود : آن زمان كه اين كار را كردى ، شوهر داشتى ؟ آن زن گفت : آرى . حضرت فرمود : شوهرت غايب بود يا حاضر ؟ زن عرض كرد : حاضر بود . در اينجا اميرالمؤمنين عليه السلام سر به آسمان برداشت و گفت : خدايا ، چهار شهادت براى تو عليه اين زن ثابت شد و تو به پيامبرت صلى الله عليه و آله در آنچه از دينت خبر داده‌اى ، فرمودى : اى محمد ، هر كس كه حدّى از حدود مرا تعطيل كند ، او با من دشمنى كرده و با اين كارش مخالفت و ستيز با من را خواسته است . من حدود تو را تعطيل نخواهم كرد و خواستار ستيز با تو و تضييع كنندهء احكام تو نيستم بلكه من مطيع تو و پيرو سنت پيامبرت صلى الله عليه و آله هستم . عمرو بن حريث نگاهى به اميرالمؤمنين عليه السلام كرد ؛ گويى كه چهرهء حضرت چون انارى شكافته شده ، سرخ شده بود . وى چون چنين ديد ، عرض كرد : اى اميرالمؤمنين ، تنها به اين دليل كه مىپنداشتم شما تكفّل بچه را دوست مىدارى ، كفالت وى را پذيرفتم ولى هم اكنون كه شما آن را ناپسند مىداريد ، من چنين نخواهم كرد . حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود : آيا پس از چهار شهادت ! به خدا سوگند ! بايد با خوارى فرزند را كفالت كنى . آن‌گاه اميرالمؤمنين عليه السلام بر بالاى منبر رفت و فرمود : اى قنبر ، در ميان مردم فرياد نماز جماعت سر ده . مردم همه جمع شدند تا آنجا كه مسجد پر از جمعيت شد . آن‌گاه اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود : اى مردم ، امام شما به خواست خدا اين زن را پشت كوفه مىبرد تا حدّ الهى را بر وى جارى بسازد . اميرالمؤمنين تصميم گرفت آن‌گاه كه شما خارج مىشويد ، چهرهء خويش را - آن گونه كه شناخته نشويد - بپوشانيد و سنگ‌هاىتان را به همراه بياوريد و كسى ، ديگرى را نشناسد ، تا آن زمان كه به منزل‌هاىتان بر مىگرديد - ان شاءالله . سپس اميرالمؤمنين عليه السلام از منبر پايين آمدند . صبح كه شد ، حضرت زن را بيرون بردند و مردم - ناشناس - در حالى كه عمامه‌هاى خويش را بر چهره كشيده بودند و سنگ‌هاىشان را در عباها و آستين‌هاىشان داشتند ، بيرون آمدند تا به پشت كوفه رسيدند . حضرت دستور داد چاله‌اى براى زن كندند . آن‌گاه وى را تا كمر در آن