تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع أحاديث الشيعة (منابع فقه شيعه) (فارسى) — صفحة 423

مساهمون:

ص٤٢٣
528 - 45774 - ( 30 ) سماعه گويد : « از او [ امام معصوم عليه السلام ] دربارهء شاهدانى كه شهادت‌شان جايز نيست ، پرسيدم . حضرت فرمود : مريب [ متهم به جانبدارى ] ، خصم و طرف دعوى ، شريك ، كسى كه بدهىاش را تأخير مىاندازد ، اجير ، برده ، تابع ( بىاختيار ) و متّهم ، همهء اينها شهادت‌شان ردّ مىشود . » 529 - 45775 - ( 31 ) در روايت ديگرى حضرت فرمود : « شهادت مريب [ متهم به جانبدارى ] خصم و طرف دعوى ، كسى كه بدهىاش را تأخير مىاندازد ، اجير ، شريك ، متّهم ، تابع ( بىاختيار ) و شرابخوار ، شطرنج باز ، نرد باز و قمار باز جايز نيست . » 530 - 45776 - ( 32 ) روايت شده است كه : « شهادت طرف دعوى ، خصم و ظنين جايز نيست . » 531 - 45777 - ( 33 ) پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : « شهادت مرد خيانتكار و زن خيانتكار ، كسى كه كينه دارد و آن كس كه بر برادرش كينه دارد ، ظنين در دوستى و خويشاوند و خادم خانواده براى آنان ، جايز نيست . امّا خيانت در غير خيانت مالى هم به چيزهاى زيادى راه مىيابد . يكى اين كه او را بر ناموسى امين بشمرند و او در آن باره امانت دارى نكند ؛ يكى اين كه رازى نزد او امانت گذاشته شود كه اگر آن را افشا كند ، آن كس كه به امانت گذاشته ، هلاك شود يا عيبى به او برسد ؛ يكى اين كه بين دو نفر يا بيشتر حكم كند و عدالت نورزد ؛ يكى اين كه از غنيمت چيزى را بردارد ؛ يكى اين كه شهادتى را كتمان كند و يكى اين كه با او مشورت شود ولى عمداً خلاف حقّ راهنمايى كند و مشابه اين كارها . و غمر ، همان كينه است و امّا ظنين در ولاء و قرابت ، همان متهم است كه به غير پدرش منتسب شده يا غير اربابان خودش را پذيرفته است و گاهى هم ممكن است در شهادت براى خويشاوندش متّهم باشد و ظنين نيز همان متهم در دين است و امّا قانع با خانواده ، همان مردى است كه با قومى در كنارشان مىباشد ؛ مثل خادم‌شان و كسى كه دنباله روى از آنان مىكند و اجير و مانند آن . و اصل قنوع اين است كه مردى همراه ديگرى است و از بخشش او مىطلبد و خير او را مىجويد . اين شخص ، زندگىاش را از اين گروه مىجويد ؛ در نتيجه شهادتش به نفع آنان جايز نيست . خداوند فرموده است : از گوشت آنان بخوريد و مستمندان قانع و فقيران را نيز از آن اطعام كنيد . قانع ، همان است كه به آنچه به او مىدهى ، قناعت مىكند و تقاضا مىكند . معتر ، همان است كه پيش مىآيد ولى تقاضا نمىكند و از اين قنوع گرفته مىشود : قنع ، يقنع ، قنوعاً و امّا قانع كه راضى است به آنچه خداوند به او داده است ، از اين ريشه نيست . از آن به اين شكل گرفته مىشود : قنعت ، اقنع ، قناعة و اين با كسرهء نون است و آن با فتحهء نون و آن از قنوع است و اين از قناعت . »
جامع أحاديث الشيعة (منابع فقه شيعه) (فارسى) — صفحة 423 | السيد البروجردي / اسماعيل تبار / حسينى / حسينيان قمى