تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع أحاديث الشيعة (منابع فقه شيعه) (فارسى) — صفحة 301

مساهمون:

ص٣٠١
275 - 45521 - ( 21 ) شيخ مفيد در رسالهء عويصه [ رسالهء مشكل ] آورده است : « سئوال ديگر دربارهء مردى شد كه برده‌هايى را مالك شده است - بىآنكه آنان را خريدارى كرده يا ، به او هبه شده باشد يا صدقه يا غنيمت جنگى يا ارث از كسى كه مالك آنان بوده و مرده است و به جاى گذاشته تا به او رسيده باشد . پاسخ : اين مرد ، مادرش پس از پدرش با يك مسيحى ازدواج كرده است . مرد مسيحى از او چند فرزند پيدا كرده است و اميرالمؤمنين عليه السلام به قتل آن مادر حكم داد و فرزندان او را از مسيحى بردهء برادر مسلمان‌شان قرار داده » 276 - 45522 - ( 22 ) امام باقر عليه السلام فرمايد : « اميرالمؤمنين عليه السلام دربارهء مردى كه خود و يارانش يك گوسفند را خوردند ، او [ صاحب گوسفند ] گفت : اگر اين گوسفند را خورديد ، آن براى شماست و اگر نخوريد ، بر شماست كه فلان مقدار خسارت بدهيد . قضاوت كرد كه اين حكم باطل است و چيزى به عهدهء خورندگان غذا - چه غذا كم باشد يا زياد باشد - نيست و حضرت از خسارت گرفتن از نخوردن كامل منع كرد . » 277 - 45523 - ( 23 ) پيامبر صلى الله عليه و آله از يك اعرابى [ عرب بيابانى ] شترى را به چهارصد درهم خريد . چون اعرابى مال را گرفت ، فرياد كرد كه : درهم‌ها و شتر مال من است . ابوبكر آمد . حضرت فرمود : ميان من و اعرابى حكم كن . ابوبكر گفت : حكم روشن است . از شما بيّنه خواسته مىشود . عمر آمد . او هم چون اوّلى گفت . پس از آن اميرالمؤمنين عليه السلام آمد . حضرت پيامبر فرمود : آيا جوانى را كه مىآيد ، مىپذيرى ؟ او گفت : آرى . اعرابى گفت : شتر ، شتر من است و درهم‌ها هم درهم‌هاى من است . اگر محمّد صلى الله عليه و آله چيزى دارد ، بر آن بيّنه بياورد . اميرالمؤمنين عليه السلام سه بار فرمود : شتر و رسول خدا را رها كن . آن اعرابى كنار نرفت . حضرت يك ضربت بر او زد . اهل حجاز همه گفتند كه : حضرت سر اعرابى را [ با يك ضربت ] پرت كرد . ولى بعضى از اهل عراق گويند : حضرت عضوى از او را قطع نمود . حضرت فرمود : اى رسول خدا ، ما تو را بر وحى تصديق مىكنيم ولى تو را بر چهارصد درهم تصديق نكنيم ! و در خبرى غير از اين آمده است : پيامبر به آن دو نفر التفاتى كرد و فرمود : اين حكم خداست ؛ نه آنچه شما بدان حكم كرديد . »

ارجاعات

مىآيد :

در باب چهارده از ابواب حدّ محارب ، رواياتى كه بر بخش پايانى عنوان باب دلالت دارد ؛ ملاحظه كنيد .