243 - 45489 - ( 5 ) مشايخ ما روايت كردهاند كه : « اميرالمؤمنين عليه السلام زمانى كه ابوبكر شهادت حضرت را نپذيرفت ، فرمود : اى ابوبكر ، آيا دربارهء آنچه از تو مىپرسم به من راست مىگويى ؟ او گفت : بگو . حضرت فرمود :
به من بگو اگر دو نفر نزد تو در مورد چيزى كه در دست يكى از آن دوست نه ديگرى ، نزاع كنند ، آيا تو آن را از دست او بيرون مىآورى بدون آن كه ستم او برايت ثابت شود ؟ گفت : نه . حضرت فرمود : از كدامين يك از آن دو بيّنه مىخواهى يا بر كدامين يك از آن دو سوگند را لازم مىدانى ؟ ابوبكر گفت : بيّنه را از مدّعى مىخواهم و سوگند را بر منكر لازم مىدانم . رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : بيّنه بر مدّعى است و سوگند بر منكر .
اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود : آيا در ميان ما بر خلاف حكمى كه دربارهء ديگران دارى ، حكم مىدهى ؟
ابوبكر گفت : چهطور ؟ حضرت فرمود : كسانى كه مىپندارند رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده است : آنچه ما به جاى بگذاريم ، صدقه است و تو از كسانى هستى كه در اين صدقه اگر راست باشد ، بهرهبردارى ؛ بنابراين تو شهادت شريك را به نفع شريكش در آنچه در آن شريك است ، نافذ ندان و تركهء رسول به حكم اسلام در دست ماست تا بيّنهء عادل بر اينكه آن براى ديگرى است ، قائم شود . بنابراين بر هر كس كه عليه ما اين ادّعا داشته باشد ، از كسانى كه بهرهاى در آنچه بدان عليه ما شهادت مىدهد نباشد ، اقامهء بيّنه لازم است و بر ماست كه در موردى كه انكار مىكنيم ، سوگند بخوريم . بنابراين تو هماكنون كه شهادت شريك را در صدقه پذيرفتى و از ما مطالبهء اقامهء بيّنه بر انكار ادّعايى كه عليه ما مىكنند مىنمايى ، با حكم خدا و حكم رسول او مخالفت كردهاى . آيا اين جز ستم و جور است ؟ . . . »
244 - 45490 - ( 6 ) اميرالمؤمنين عليه السلام در حديثى فرمود : « سپس رو به مردم كرد و گفت : شگفت از مردمى كه مىبينند كه سنتهاى پيامبرشان يكى پس از ديگرى تغيير مىيابد و جا به جا مىشود ولى آنان اقدام نمىكنند و انكار نمىكنند ! [ تا آن كه گويد ] : او و رفيقش فدك را كه به دست فاطمه سلاماللّهعليها از پدرش قبض شده بود و در زمان رسول خدا حضرت زهرا از غلّهء فدك مىخورد ، گرفتند و از او بر چيزى كه در دست فاطمه بود ، بيّنه خواستند و نه حضرت و نه امّ ايمن را تصديق نكردند ، با اين كه يقيناً مىدانستند فدك در دست زهراست و براىشان جايز نيست كه از حضرت براى چيزى كه در دستش است ، بيّنه بخواهند و اين دو [ حضرت زهرا و امّ ايمن ] متهم نمىشوند .
پس از آن هم ، مردم اين كار را خوب دانستند و از ابوبكر ستايش كردند و گفتند كه ورع و فضيلت ، او را بر اين كار واداشت . سپس كار زشت اين دو نيكو جلوه داده شد و آن دو گفتند : گمانمان اين است كه فاطمه جز حقّ نمىگويد و على عليه السلام و امّ ايمن جز به حقّ شهادت ندادهاند و اگر با امّ ايمن زن ديگرى بود ، ما فدك را براى فاطمه امضا مىكرديم . [ تا آن كه گويد ] : حضرت فاطمه سلام اللّه عليها به آن دو هنگامى كه خواست فدك را از او بگيرند ، فرمود : آيا فدك در دست من و وكيلم نيست و غلّهء آن را در حالى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله زنده بود ، نخوردم ؟ گفتند : آرى .
جامع أحاديث الشيعة (منابع فقه شيعه) (فارسى) — صفحة 265
مساهمون: السيد البروجردي
ص٢٦٥