تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع أحاديث الشيعة (منابع فقه شيعه) (فارسى) — صفحة 259

مساهمون:

ص٢٥٩
241 - 45487 - ( 3 ) امام صادق عليه السلام فرمود : « چون با ابوبكر بيعت شد و امارت همهء مهاجر و انصار بر او راست آمد ، به سوى فدك كس فرستاد و وكيل حضرت فاطمه دختر رسول خدا صلى الله عليه و آله را از آن بيرون كرد . حضرت فاطمه عليها السلام نزد ابوبكر آمد و گفت : اى ابابكر ، مرا از ارثى كه از رسول خدا مىبرم ، منع و وكيل مرا از فدك بيرون كردى ؛ با اين كه رسول خدا صلى الله عليه و آله به امر خدا فدك را براى من قرار داده بود . ابوبكر به حضرت زهرا سلام‌اللّه عليها گفت : بر اين گفته‌ات شاهدانى بياور . حضرت ، امّ ايمن را آورد . امّ ايمن گفت : من شهادت نمىدهم تا با آنچه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده است ، با تو احتجاج كنم . آن گاه گفت : تو را به خدا سوگند مىدهم ! آيا نمىدانى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : امّ ايمن اهل بهشت است ؟ ابوبكر گفت : آرى . امّ ايمن گفت : پس من شهادت مىدهم كه خداوند به رسول خدا صلى الله عليه و آله وحى كرد به خويشاوند ، حقش را بده . آن گاه فدك را به امر خدا براى حضرت فاطمه قرار داد و اميرالمؤمنين عليه السلام آمد و مشابه اين شهادت را داد . آن گاه ابوبكر نوشته‌اى دربارهء فدك نوشت و آن را به فاطمه داد . عمر در آمد و گفت : اين مكتوب چيست ؟ ابوبكر گفت : فاطمه دربارهء فدك ادّعا مىكند و امّ ايمن و على برايش شهادت داده‌اند . عمر نامه را از فاطمه سلام اللّه عليها گرفت و آن را پاره كرد و گفت : اين مال مسلمانان است و افزود كه : اوس بن حدثان ، عايشه و حفصه شهادت مىدهند بر رسول خدا صلى الله عليه و آله كه گفت : ما گروه پيامبران ، ارث نمىگذاريم ؛ هر چه به جا بگذاريم ، صدقه است ؛ چرا كه على شوهر اوست و به سوى خويش مىكشد و امّ ايمن زنى صالحه و اگر ديگرى هم با او باشد ، ما در اين باره تاملى مىكنيم . پس از آن ، حضرت فاطمه سلام اللّه عليها از نزد آن دو گريان و محزون بيرون آمد . پس از آن ، اميرالمؤمنين عليه السلام نزد ابوبكر آمد . ابوبكر در مسجد بود و مهاجر و انصار گرد او بودند . اميرالمؤمنين فرمود : اى ابابكر ، چرا ميراث فاطمه از رسول خدا را از او منع كردى ؛ با اين كه در زمان رسول خدا آن را مالك بود ؟ ابوبكر گفت : اين مال مسلمانان است . اگر شاهدانى بياورد كه رسول خدا آن را براى وى قرار داده [ كه هيچ ] ؛ و گرنه حقّى براى او در آن نيست . اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود : اى ابوبكر ، آيا در ميان ما بر خلاف حكم خدا در ميان مسلمانان حكم مىكنى ؟ ابوبكر گفت : نه . حضرت فرمود : پس اگر در دست مسلمانان چيزى باشد كه مالك اويند و من در مورد آن ادّعايى بكنم ، از چه كسى بيّنه مىخواهى ؟ گفت : از تو بيّنه مىخواهم برآنچه عليه مسلمانان ادّعا مىكنى . اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود : پس اگر در دست من چيزى باشد و مسلمانان در مورد آن ادّعايى بكنند ، آيا از من دربارهء آنچه در دستم است و آن را در زمان رسول خدا و پس از او مالك بوده‌ام ، بيّنه مىخواهى و از مسلمانان بر ادّعايى كه بر من دارند ، آن‌گونه كه بر ادّعايى كه من بر آنان داشتم ، بيّنه مىخواستى ، بيّنه نمىطلبى ؟ پس از آن ابوبكر ساكت شد .