اى شريح ، حكم دادرسى تو سودمند نيست . سپس فرمود : به خدا سوگند ! دربارهء اينان حكمى مىكنم كه احدى پيش از من مگر داوود پيامبر نكرده است . اى قنبر ، محافظان ويژه را برايم بخوان .
اصبغ بن نباته گويد : قنبر محافظان ويژه را خواست و به هر يك از آن افراد يكى از محافظان ويژه را موكّل كرد . سپس آنان را طلبيد و در چهرهاىشان نگريست . سپس اصبغ مشابه حديث اوّل را تا آن گفته كه نام پسرت را عاش الدين [ دين زنده است ] بگذار ، آورده است . پس از آن گفتم : فدايت گردم ! چگونه مال را از آنان مىگيرى ؟ اگر پسر ادّعا كند كه پدرش صد هزار يا كمتر يا بيشتر به جاى گذاشته است و گروه بگويند كه نه ، بلكه ده هزار يا كمتر يا بيشتر و در نتيجه اينها نظرى و پسر نظرى ديگر داشته باشد ؟ حضرت فرمود : من خاتم او و مهر آنان را مىگيرم و در يك جا مىريزم .
سپس مىگويم ، اين سهمها را بگردانيد و هر كدام كه سهمش بيرون آمد ، او در دعوايش راست مىگويد ؛ چون آن سهم خداست و سهم خدا به هدف مىخورد . »
باب 40 جواز حكم به ملكيت صاحب يد
239 - 45485 - ( 1 ) عباس بن هلال از حضرت رضا عليه السلام روايت كرده است كه حضرت فرمود : « اگر حكومت به او برسد ، مردم را بر آنچه در تصرّفشان است ، تثبيت مىكند و جز در آنچه در زمان حكومت او رخ دهد ، توجهى نمىكند و حضرت فرمود : پيامبر صلى الله عليه و آله به كارى كه در حال شرك انجام مىشد ، توجهى نداشت و هر كس كه اسلام مىآورد ، او را برآنچه در دستش بود تثبيت مىكرد . »
240 - 45486 - ( 2 ) حفص بن غياث از امام صادق عليه السلام روايت كرده است . او گويد : « مردى به امام صادق عليه السلام گفت : اگر ببينم چيزى در دست مردى است ، آيا مىتوانم شهادت دهم كه مال اوست ؟ حضرت فرمود : آرى . آن مرد گفت : من شهادت مىدهم كه در دست اوست ولى شهادت نمىدهم كه براى اوست ؛ چرا كه شايد براى ديگرى باشد . امام صادق عليه السلام به او فرمود : آيا درست است كه از او بخرى ؟ گفت : آرى . حضرت فرمود : شايد براى ديگرى باشد . از كجا برايت جايز شد كه آن را بخرى و ملك تو گردد و بعد از آن كه ملك تو شد ، بگويى آن مال من است و براى آن سوگند بخورى در حالى كه جايز نباشد كه آن را به كسى كه ملك از سوى او به تو منتقل شده است نسبت دهى و آن را ملك او بدانى ؟ سپس امام صادق عليه السلام فرمود : اگر اين روا نباشد ، بازارى براى مسلمانان برپا نمىماند ! »