تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع أحاديث الشيعة (منابع فقه شيعه) (فارسى) — صفحة 243

مساهمون:

ص٢٤٣
آن زن گفت : هر چه مىخواهيد ، بكنيد . آن دو قاضى نزد پادشاه رفتند ، به او خبر دادند و نزدش شهادت دادند كه اين زن زنا داده است . از اين قضيّه بر پادشاه غصهء بزرگى وارد شد و در ارتباط با اين زن كه بسيار او را دوست مىداشت ، شديداً غمگين گرديد . پس از آن به دو قاضى گفت : گفتهء شما دو نفر پذيرفته است ولى او را پس از سه روز سنگسار كنيد و در شهرى كه پادشاه در آن شهر بود ، اعلام كرد كه براى كشتن فلان زن عابده حاضر شويد ؛ چرا كه او زنا داده است و دو قاضى عليه او شهادت داده‌اند . مردم به خاطر اين قضيّه زياد شدند و پادشاه به وزيرش گفت : چه چاره‌اى در اين موضوع مىكنى ؟ او گفت : در اين باره چيزى نمىدانم ! آن گاه وزير در روز سوم كه آخرين روز مهلت زن بود ، بيرون آمد و ديد كه پسرانى برهنه بازى مىكنند كه ميان‌شان دانيال بود و وزير ، دانيال را نمىشناخت . دانيال گفت : اى بچه‌ها ، بياييد تا من پادشاه بشوم و تو آن زن عابده و آن يكى و ديگرى دو قاضى كه شاهد بر زن بوده‌اند . سپس خاكى را جمع كرد و شمشيرى از نى درست كرد و به بچه‌ها گفت : دست اين را بگيريد و او را به فلان مكان ببريد و دست اين را بگيريد و او را هم به سوى فلان مكان ببريد . پس از آن يكى از اين دو نفر را خواست و به او گفت : حقّ را بگو ؛ اگر نگويى ، تو را مىكشم . به چه چيزى شهادت مىدهى ؟ وزير هم ايستاده ، نگاه مىكرد و سخن دانيال را مىشنيد . آن پسر گفت : من گواهى مىدهم كه او زنا داده است . دانيال پرسيد چه وقت ؟ او گفت : فلان روز . دانيال گفت : او را به جايش برگردانيد و ديگرى را بياوريد . او را به جايش بازگرداندند و فرد دوم را آوردند . دانيال به او گفت : به چه چيزى شهادت مىدهى ؟ او گفت : من شهادت مىدهم . دانيال گفت : كى ؟ او گفت : فلان روز . دانيال گفت : با كى ؟ او گفت : با فلان فرزند فلانى . دانيال گفت : كجا ؟ او گفت : در فلان جا و يكى از اينها بر خلاف رفيقش گفت . در اينجا دانيال گفت : اللّه اكبر ! اين دو به ناحقّ شهادت دادند . اى فلانى ، در ميان مردم اعلام كن كه اين دو به‌ناحقّ بر آن زن شهادت داده‌اند ، شما براى كشتن اين دو حاضر شويد . وزير با شتاب نزد پادشاه رفت و اين خبر را به او داد . پادشاه هم سوى دو قاضى فرستاد . آن دو به مانند آن دو پسر ، مختلف گفتند . پادشاه در ميان مردم اعلام كرد و دستور قتل آن دو قاضى را صادر نمود . » 234 - 45480 - ( 2 ) واقدى و اسحاق طبرى گفته‌اند كه : « حنظلةبن ابى سفيان به عميربن وابل ثقفى دستور داد كه ادّعا كند بر اميرالمؤمنين عليه السلام كه هشتاد مثقال طلا به امانت نزد حضرت محمّد صلى الله عليه و آله نهاده بوده و حضرت از مكه فرار كرده و تو وكيل او هستى و اگر اميرالمؤمنين عليه السلام شاهد خواست ، ما گروه قريش عليه او شهادت مىدهيم و به او براى اين كار ، صد مثقال طلا دادند كه از ميان آنها ، ده مثقال گردنبند هند بود .