و در روايت هشتم ، فرمودهء امام معصوم عليه السلام كه : « اگر قائم آل محمّد صلى الله عليه و آله قيام كند ، مثل حكم داوود و سليمان حكم مىدهد و بيّنه نمىطلبد . »
و در روايت نهم ، مانند آن .
و در روايت دهم ، فرمودهء امام معصوم عليه السلام كه : « دنيا نمىرود تا آن كه مردى از اهل بيت ما خروج كند . او به حكم آل داوود حكم مىكند و بيّنه نمىخواهد . »
و در روايت يازدهم ، فرمودهء امام معصوم عليه السلام : « زمانى كه قائم آل محمّد صلى الله عليه و آله قيام كند ، ميان مردم به حكم داوود عليه السلام حكم مىكند و بيّنه نمىخواهد . خداوند به او الهام مىكند و او به علم خود حكم مىدهد . »
و ملاحظه كنيد ساير روايات باب را .
و در روايت يكم از باب سى و سوّم ، فرمودهء پيامبر خدا صلى الله عليه و آله كه : « تنها من بر پايهء بيّنهها و سوگندها حكم مىدهم . » و ساير روايات باب را ملاحظه كنيد ؛ چرا كه در آن روايتى است كه دلالت دارد بر اين كه قاضى بايد بر پايهء بيّنه و سوگندها حكم دهد .
و بعيد نمىنمايد كه از اين روايات بدست آيد كه قاضى نمىتواند به علمش حكم دهد و حكم را به علمش مستند سازد در جايى كه بيّنهء عادل بر خلاف علم قاضى قائم است ؛ چرا كه قاضى مأمور است كه برپايهء بيّنه و سوگند حكم دهد .
و نيز براى اين كه امامان و پيامبر عليهم السلام با اين كه علم به واقع داشتند ولى حكم خويش را مستند به علمشان نكردند بلكه آنان مىتوانند در اظهار حقّ و آشكارسازى آن از راههاى متعدد استفاده كنند تا حقّ آشكار گردد .
باب 38 جواز جداسازى شهود توسط قاضى
233 - 45479 - ( 1 ) امام صادق عليه السلام گويد : « دخترى را كه شهادت دادند زنا داده ، نزد اميرالمؤمنين عليه السلام آوردند . قصهء دختر اين بود كه : دختر يتيمى نزد مردى بود و آن مرد بسيار از خانوادهاش دور مىشد . اين دخترك يتيم ، بزرگ شد . همسر آن مرد ترسيد كه شوهرش با اين دختر ازدواج كند ؛ لذا زنانى را دعوت كرد تا دختر را بگيرند و آن زن با انگشتش بكارت دختر را برد و چون شوهرش آمد ، دختر يتيم را متّهم به زنا كرد و از زنان همسايهاش كه او را در اين كار يارى داده بودند ، بيّنهاى ساخت . اين جريان پيش عمر رفت . او نفهميد كه در اين ماجرا چگونه حكم كند ! سپس به مرد گفت : برو خدمت على بن ابيطالب عليه السلام و ما را هم به نزد او ببر . همه آمدند و جريان را براى اميرالمؤمنين عليه السلام بازگو كردند .