نذر كرد كه اگر خداوند به او پسر دهد ، او را ذبح كند . چون عبداللّه به دنيا آمد ، عبدالمطلب نمىتوانست او را ذبح كند - در حالى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در صلب او بود ؛ لذا ده شتر آورد و قرعه بين ده شتر و عبداللّه كشيد . قرعه به نام عبداللّه در آمد . پس از آن حضرت عبدالمطلب ده شتر ديگر افزود ، همچنان قرعه به نام عبداللّه در مىآمد و عبدالمطلب بر شترها مىافزود تا آن كه عبدالمطلب صد شتر گذاشت ، قرعه بر شتر افتاد .
عبدالمطلب گفت : من با خدايم انصاف را رعايت نكردهام ؛ لذا قرعهكشى را سه بار تكرار كرد و به نام شتر در آمد . پس از آن فرمود : الان فهميدم كه خدايم راضى است . پس از آن ، شترها را قربانى كرد . »
198 - 45444 - ( 7 ) امام صادق عليه السلام فرمود : « چه حكمى در مشتبه از قرعه استوارتر است ؟ آيا قرعه واگذار نمودن به خداوند - عزّ ذكره - نيست ؟
آنگاه حضرت ، داستان حضرت يونس عليه السلام را يادآور شد و آن فرمودهء خداوند عز و جل است كه : و با آنها قرعه افكند و ( قرعه به نام او افتاد ) مغلوب شد و داستان حضرت زكريا عليه السلام را و فرمودهء خداوند عز و جل را كه : در آن هنگام كه قلمهاى خود را ( براى قرعهكشى ) به آب مىافكندند تا كدام يك كفالت و سرپرستى مريم را عهدهدار شوند . . . حضور نداشتى .
و حضرت ياد كرد از داستان عبدالمطلّب عليه السلام آن زمان كه نذر كرد ذبح فرزندى را كه برايش متولد مىگردد و پدر رسول خدا صلى الله عليه و آله عبداللّه برايش به دنيا آمد . خداوند محبت عبداللّه را بر عبدالمطلب افكند ؛ لذا عبدالمطلب ، قرعه را بر عبداللّه و شترى كه آن را قربانى كند و به وسيلهء آن به خداوند تقرب جويد به جاى اين كه عبداللّه را ذبح كند ، گذاشت و همينطور قرعه بر عبداللّه مىافتاد و عبدالمطلب شترها را زياد مىكرد تا به صد شتر رسيد و در اينجا قرعه بر شتران افتاد . عبدالمطلب چند بار قرعه را تكرار كرد و قرعه به نام شتران مىافتاد . پس از آن فرمود : الان فهميدم كه پروردگارم راضى شده است و شترها را قربانى نمود و امام صادق عليه السلام اين داستان را در سخنى طولانى نقل فرموده است و نقل شده است كه اميرالمؤمنين عليه السلام در خنثاى مشكل ، حكم به قرعه داده است . »
199 - 45445 - ( 8 ) و هر موردى كه شاهد آوردن بر آن فراهم نيايد ، حقّ در آن اين است كه قرعه به كار گرفته شود .
و از امام صادق عليه السلام روايت شده است كه حضرت فرمود : « چه حكمى عادلانهتر از قرعه است اگر كار به خداوند واگذار گردد ؟ چون خداوند متعال فرمايد : و با آنها قرعه افكند و ( قرعه به نام او افتاد ) مغلوب شد و اگر دو نفر كنيزى را بخرند و هر دو با وى آميزش كنند و كنيز فرزندى بياورد ، حكم در اين مورد آن است كه ميانشان قرعه كشيده شود و هر كس كه قرعه به نام او درآمد ، فرزند به او ملحق گردد و نيمى از بهاى كنيز را به رفيقش ضامن است و بر هر كدام از اين دو ، نيمى از حد خواهد بود .
جامع أحاديث الشيعة (منابع فقه شيعه) (فارسى) — صفحة 207
مساهمون: السيد البروجردي
ص٢٠٧