تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع أحاديث الشيعة (منابع فقه شيعه) (فارسى) — صفحة 187

مساهمون:

ص١٨٧
حضرت فرمود : لالى را نزد اميرالمؤمنين عليه السلام آوردند و ديْنى بر او ادّعا شده بود و او انكار داشت و مدّعى هم بيّنه‌اى نداشت . اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود : ستايش ويژهء خداوندى است كه مرا از دنيا نبرد تا آن كه براى امت همهء آنچه بدان نياز دارد ، بيان كردم . سپس فرمود قرآنى را برايم بياوريد . آن گاه به فرد لال فرمود : اين چيست ؟ او سرش را به آسمان برداشت و اشاره كرد كه آن كتاب خداوند عز و جل است . سپس حضرت فرمود : ولىِّ او را نزد من بياوريد . پس برادر او را پيش حضرت آوردند . حضرت او را در كنارش نشاند . سپس فرمود : اى قنبر ، يك دوات و كتاب برايم بياور . اين دو را براى حضرت آوردند . سپس حضرت به برادر فرد لال فرمود : به برادرت بگو كه اين بين تو و اوست . او اين را به او گفت . سپس اميرالمؤمنين عليه السلام مرقوم فرمود : به خداوندى كه خدايى جز او نيست سوگند ، هم او كه آگاه از غيب و شهادت است ، رحمان و رحيم است ، طلب كننده ، پيروز ، زيان رسان و سود رسان است ، هلاك كن و به دست آورنده است . هم او كه نهان و آشكار را مىداند كه فلانى فرزند فلانى يعنى مدعى براى او در نزد فلانى فرزند فلانى يعنى فرد لال ، هيچ حقّ و طلبى نيست به هيچ‌گونه و بىهيچ سبب . پس از آن ، حضرت آن را [ مكتوب ] بشست و به لال دستور داد كه آن را بنوشد سپس آن مرد امتناع كرد و حضرت او را به دين مُلزَم نمود . » عين همين روايت در مستدرك آمده است .

ارجاعات

گذشت

در روايات باب بيست و دوّم ، مناسب آن .