خداوند عز و جل به او وحى كرد كه : طبق كتاب من ميانشان حكم و آنان را با نام من همراه كن و بدان سوگندشان بده و فرمود : اين سوگند ، براى كسى است كه بيّنه ندارد . »
123 - 45369 - ( 5 ) امام باقر عليه السلام فرمود : « يكى از پيامبران به پروردگارش شكايت كرد كه : چگونه در كارهايى كه از آن بىخبر هستم و برايم بيان نشده است ، حكم كنم ؟ حضرت بيان داشت : خداوند به او فرمود : آنان را به من باز گردان و با نام من همراهشان ساز كه بدان سوگند بخورند . »
124 - 45370 - ( 6 ) ابان گويد : « از امام صادق عليه السلام شنيدم كه مىفرمود : دنيا تمام نمىشود تا آن كه مردى از خاندان من خروج كند كه مانند حكم آلداوود حكم مىكند و دو شاهد نمىخواهد و به هر كس حق او را مىدهد . »
125 - 45371 - ( 7 ) ابان بن تغلب گويد : « در مسجدى در مكه همراه امام جعفر صادق عليه السلام بودم . او دست مرا گرفت و فرمود : اى ابان ، به زودى خداوند سيصد و سيزده مرد را در اين مسجدتان مىآورد كه مردم مكه مىدانند پدران و نياى آنان هنوز آفريده نشدهاند . همه شمشير دارند و هر شمشيرى اسم آن مرد و اسم پدرش و وصف و نسبش نوشته شده است . پس از آن به منادىاى دستور مىدهد كه ندا دهد :
اين همان مهدى ( عج ) است كه مانند دادرسى داوود و سليمان قضاوت مىكند و بر آن قضاوت ، دو شاهد نمىطلبد . »
126 - 45372 - ( 8 ) ابوعبيده حذّاء گويد : « من در زمان امام باقر عليه السلام - آن زمان كه ايشان رحلت كرد - به سان گوسفندى كه چوپان ندارد ، مىگشتيم . پس از آن با سالم بن ابى حفصه ملاقات كرديم . او به من گفت : اى ابا عبيده ، امامت كيست ؟ گفتم : امامان من آلمحمد هستند . او گفت : تو هلاك شدى و ديگران را هلاك كردهاى ! آيا من و تو از امام باقر عليه السلام نشنيديم كه مىفرمود : هر كس كه بميرد و امام نداشته باشد ، به مرگ جاهليّت مىميرد ؟
من گفتم : به جان خودم سوگند ، آرى شنيدم !
اباعبيده گويد : سه سال يا حدود سه سال پيش از آن بر امام صادق عليه السلام وارد شدم و خداوند ، معرفت امام را روزىام كرد . به امام صادق عليه السلام گفتم : سالم به من چنين و چنان گفت . ابوعبيده گويد : امام فرمود : اى اباعبيده ، از ما كسى نمىميرد تا آن كه كسى را پس از خويش جانشين مىسازد كه همچون او عمل كند و به سيرهء او رفتار نمايد و به آنچه او دعوت مىكرده است ، دعوت كند .
جامع أحاديث الشيعة (منابع فقه شيعه) (فارسى) — صفحة 155
مساهمون: السيد البروجردي
ص١٥٥