1967 - 47216 - ( 7 ) ابراهيم بن محمد ثقفى در كتاب غارات در كنار جريان مصقلة بن هبيره - كارگزار حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام در شهر اردشير و هزينه كردن وى خراج را در خريد اسيران مسيحى بنى ناجيه و آزادسازى آنان - گويد : « ابن ابى السيف از ابى الصلت از ذهل بن حارث برايم روايت كرد كه : ذهل بن حارث گويد : مصقله مرا به جايگاه خويش طلب كرد . شامش را آورد و از آن به ما خوراند . پس از آن گفت : به خدا سوگند ! كه اميرالمؤمنين دربارهء اين مال از من مىپرسد و من در برابر حضرت توانى ندارم . تا آنجا كه گويد : مصقله پس از اين سخن ، يك شب درنگ نكرد كه به معاويه پيوست . اين خبر به اميرالمؤمنين عليه السلام رسيد . حضرت فرمود : مصقله را چه مىشود ؟ خداوند او را غمگين سازد ! كارى چون كار سروران ولى فرارى چون فرار بردگان و خيانتى چون خيانت بدكاران كرد . آگاه ! كه اگر او مىماند و نمىتوانست [ پرداخت كند ] ما بيش از زندان ، كارى با او نمىكرديم و پس از آن اگر چيزى براى او مىيافتيم ، آن را مىگرفتيم و اگر به مالى از او دست پيدا نمىكرديم ، او را رها مىساختيم .
سپس امام به سوى خانهء مصقله رفت و آن را ويران ساخت . »
1968 - 47217 - ( 8 ) امام صادق عليه السلام فرمود : « سه نفر در زندان براى هميشه مىمانند : كسى كه ديگرى را مىگيرد تا او را بكشند ، زنى كه از اسلام بر مىگردد و سارقى كه پس از قطع دست و پا ، باز سرقت كند . »
1969 - 47218 - ( 9 ) اميرالمؤمنين على عليه السلام فرمود : « هر كس كه براى هميشه به زندان بيفتد ، رزق او از بيت المال داده مىشود و سه نفر براى هميشه در زندان مىافتند : آن كس كه ديگرى را بر مرگ مىگيرد ، زنى كه مرتد مىشود ؛ مگر اين كه توبه كند و سارق پس از قطع دست و پا . » منظور حضرت آن است كه اگر پس از قطع دست و پا در مرحلهء سوم سرقت كرد .
جامع أحاديث الشيعة (منابع فقه شيعه) (فارسى) — صفحة 1131
مساهمون: السيد البروجردي
ص١١٣١