تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع أحاديث الشيعة (منابع فقه شيعه) (فارسى) — صفحة 1117

مساهمون:

ص١١١٧
1948 - 47197 - ( 14 ) بعضى از دانشمندان گفته‌اند كه : « عبدالله بن سبا يهودى بود و اسلام آورد و از دوستان على عليه السلام شد و او در زمانى كه يهودى بود ، دربارهء يوشع بن نون وصى حضرت موسى عليه السلام غلوّ مىكرد . او نيز در دورهء مسلمانىاش پس از رحلت پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در مورد اميرالمؤمنين على عليه السلام همان گونه غلوّ كرد . » 1949 - 47198 - ( 15 ) دربارهء مذمّت غاليان و اهل تفويض و نيز دربارهء كفر و ضلالت اينان و بيزارى جستن از اينان و دوستان‌شان و بيان اين كه چه چيزى باعث شد كه آنان چنين اعتقاد فاسد و باطلى را پيدا كنند ، رواياتى از امام رضا عليه السلام آمده است كه برخى از آنها در اين كتاب گذشت و نيز از پدران و فرزندان حضرت رضا عليه السلام در حقّ اينان و دربارهء امر به لعن اين‌ها و بيزارى جستن از اينان و آشكار سازى و پرده‌درى از حال و اعتقاد زشت‌شان روايت شده است تا شيعيان ضعيف ، گول گفتهء اينان را نخورند و مخالفان شيعه نيز نپندارند كه شيعهء اماميه همه بر اين عقيده‌اند . ما از اين عقيده و از كسانى كه به آن معتقدند و بدان گرويده‌اند ، به خداوند پناه مىبريم . يكى از فرموده‌هاى حضرت رضا عليه السلام دربارهء علت به اشتباه افتادن اينان و گمراه شدن‌شان از مسير دين استوار روايتى است كه با سندى كه قبلا يادآور شديم ، از امام حسن عسكرى عليه السلام داريم كه : « حضرت رضا عليه السلام فرمود : اين گروه گمراه و كافر جز از سوى جهل و نادانىشان به ارزش خويش ، مورد هجوم قرار نگرفتند ؛ تا آنجا كه نسبت به خويش به شدت شگفت‌زده شدند و هر چه را از خودشان سر مىزد ، بسيار بزرگ مىدانستند ! در نتيجه تنها به نظرهاى فاسد خويش بسنده كردند و به عقول خويش كه آن را در راه‌هاى غير واجب مىبردند ، اكتفا كردند ؛ تا جايى كه ارزش و قدر خدا را كم كردند و كار او را كوچك گرفتند و شان و منزلت او را سبك دانستند ؛ زيرا ندانستند او خودش قادر و خودش غنى است . هم او كه قدرتش از ديگرى عاريه گرفته نشده و غنايش از جاى ديگرى به دست نيامده است . هم او كه هر كه را بخواهد ، فقير و هر كه را بخواهد غنى ، و هر كه را بخواهد - پس از قدرت - عاجز و هر كه را بخواهد - پس از غنا - فقير مىكند . اينان به بنده‌اى نگريستند كه خداوند قدرتى ويژهء او عطا كرده تا برترى او نزد خدا روشن شود و كرامتى به او داده تا بدان حجت ، اين بنده را بر خلقش ثابت سازد و تا آنچه به او داده به عنوان پاداشى بر طاعت پذيرى اين بنده و انگيزه‌اى بر پيروى از او و علتى باشد تا بندگان خدا كه سرسخت هستند به او ايمان آورند و نصب او را به عنوان حجت و راهنما بپذيرند . اين مردم مانند كسانى هستند كه در طلب پادشاهى از پادشاهان دنيايند . به دنبال بخشش او و در اميد چيزى هستند كه از او به آنها برسد و مىخواهند كه در سايهء او جاى گيرند و با خير او زندگى كنند و با دهش‌هاى بزرگ او به سوى اهل خويش بازگردند ؛ تا آنان را در طلب دنيا يارى دهد و از انجام كارهاى پست و پيگيرىهاى بىارزش نجات دهد و در حالى كه از راه پادشاه جويا مىشوند تا در انتظار او بنشينند و تمايل قلبى خويش را به سوى او معطوف داشته و دل‌هاىشان وابستهء ديدار او شده ، ناگاه به آنان گفته مىشود كه ، به زودى پادشاه در ميان لشكريان ، موكب‌ها ، سواره‌ها و پياده‌ها پيدا مىشود . چون او را ديديد ، آن گونه كه حقّ اوست او را تعظيم كنيد و به پادشاهىاش آن‌گونه كه واجب است ، اعتراف كنيد و مبادا كه ديگرى را به نام او بناميد يا غير او را چون او تعظيم كنيد ؛ كه در اين صورت ، حقّ پادشاه را كم گذاشته و او