يگانه كه شريك ندارد ، دعوت نكرده است و همچنين ما ، اوصيا كه از نسل او هستيم ، بندگان خداييم و هيچ چيزى را شريك او نمىگيريم . اگر از او اطاعت كنيم ، ما را مورد رحمت خويش قرار مىدهد و اگر اطاعت نكنيم ، ما را عذاب خواهد كرد . ما حجتى بر خدا نداريم بلكه حجت براى خداوند عز و جل بر ما و بر همهء خلقش ثابت است . من به خدا پناه مىبرم و بيزارى مىجويم از كسى كه چنين گويد و از اين گفته دور و به خدا نزديك مىشوم . از آنان دورى كنيد . خداوند آنان را لعنت كند ! آنان را به تنگ راه مجبور سازيد [ / بر آنان سخت بگيريد ] و اگر در خلوت به كسى از آنان دست يافتيد ، سرش را با سنگ بشكنيد . »
1941 - 47190 - ( 7 ) عمار ساباطى گويد : « اميرالمؤمنين عليه السلام به مدائن آمدند . در ايوان كسرى منزل كردند و دلف بن مجير منجّم كسرى - همراه حضرت بود . چون ظهر شد ، حضرت به دلف فرمود : همراه من برخيز ؛ تا آنجا كه گويد : پس از آن ، حضرت نگاهى به جمجمه پوسيده و متلاشى شدهاى كرد و به بعضى از يارانش فرمود : اين جمجمه را بگير [ و جمجمه پخش شده بود ] و حضرت به ايوان آمد و در آنجا نشست و طشتى آورد و آبى در آن ريخت و به آن شخص فرمود : اين جمجمه را در طشت بگذار .
پس از آن حضرت فرمود : اى جمجمه ، تو را سوگند مىدهم كه به من بگويى كه من كىام و تو كيستى ؟ جمجمه به زبان فصيح به سخن آمد و گفت : تو اميرالمؤمنين و سرور اوصيا هستى و من بندهء خدا و فرزند كنيز خدا ، كسرى انوشيروان هستم . پس از اين جريان ، كسانى كه از اهل ساباط همراه حضرت بودند به ميان اهالى خويش رفتند و آنان را از آنچه شده بود و آنچه از جمجمه شنيده بودند ، باخبر كردند .
مردم مضطرب شدند و در وصف [ و حقيقت و ماهيت ] اميرالمؤمنين عليه السلام اختلاف پيدا كردند و نزد حضرت حاضر شدند . برخى از مردم مانند آنچه مسيحيان دربارهء مسيح و مثل آنچه عبدالله بن سبا و يارانش گفتند ، اظهار داشتند . ياران حضرت به امام گفتند : اگر اينان را بر اين عقيده رها سازى ، مردم كافر شوند . چون امام اين سخن را از آنان شنيد ، به آنان فرمود : دوست داريد كه با آنان چه بكنم ؟
مردم گفتند : آنان را همان گونه كه عبدالله بن سبا و يارانش را سوزاندى ، بسوزان . حضرت آنان را حاضر ساخت و فرمود : چه چيزى شما را بر آنچه گفتند ، واداشت . گفتند : ما سخن جمجمهء پوسيده و خطابش را بر شما شنيديم و اين كار جز براى خداوند متعال جايز نيست و از اين جهت بود كه گفتيم ،
جامع أحاديث الشيعة (منابع فقه شيعه) (فارسى) — صفحة 1111
مساهمون: السيد البروجردي
ص١١١١