1837 - 47086 - ( 15 ) هشام گويد : « خدمت امام صادق عليه السلام بودم كه معاوية بن وهب و عبدالملك بن اعين به خدمت امام آمدند . معاوية بن وهب به امام گفت : اى پسر رسول خدا ، شما دربارهء روايتى كه نقل مىكند رسول خدا صلى الله عليه و آله خداى خويش را ديد ، چه مىگوييد ؟ بر چه شكلى خدا را ديد ؟ و نيز دربارهء روايتى كه نقل مىكند كه مؤمنان در بهشت خداىشان را مىبينند ، چه مىگوييد ؟ آنان به چه صورتى خدا را مىبينند ؟
حضرت تبسمى كرد و فرمود : اى فلان ، چه زشت است مردى را كه هفتاد سال يا هشتاد سال در حكومت و ملك خدا زندگى كند و از نعمتهاى او بخورد و خدا را آن گونه كه شايستهء معرفت اوست ، نشناسد ! آنگاه امام فرمود : اى معاويه ، حضرت محمد صلى الله عليه و آله خداى خود را آشكار نديد و ديدن بر دو گونه است : ديدن دل و ديدن چشم و هر كس كه منظورش ديدن دل است ، او درست مىگويد و هر كس كه ديدن چشم منظور او باشد ، او به خدا و آيات او كفر ورزيده است ؛ چرا كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : هر كس كه خدا را به خلقش تشبيه كند ، كفر ورزيده است ؛ تا آنجا كه گويد : و هر كس كه خدا را به خلقش تشبيه كند ، براى خدا شريكى گرفته است . . . »
1838 - 47087 - ( 16 ) حسن بن جهم گويد : « روزى در مجلس مأمون حضور داشتم . حضرت على بن موسى الرضا عليه السلام نزد مأمون بود . . . تا آنجا كه گويد : مأمون گفت : اى ابوالحسن ، شما دربارهء قائلين به تناسخ چه مىگوييد ؟ حضرت رضا عليه السلام فرمود : هر كس كه قائل به تناسخ باشد ، او به خداوند بزرگ كفر ورزيده و بهشت و جهنم را تكذيب كرده است . »
1839 - 47088 - ( 17 ) امام ابوالحسن الرضا عليه السلام فرمود : « هر كه قائل به تناسخ باشد ، او كافر است . سپس فرمود :
خداوند ، غاليان را لعنت كند ! چرا يهود نشدند ؟ چرا مجوس نشدند ؟ چرا مسيحى نشدند ؟ چرا قدرى نشدند ؟ چرا مرجئه نشدند ؟ و چرا حرورى نشدند ؟
« 1 » آنگاه امام فرمود : با اينان همنشين نشويد و با اينان دوستى و رفاقت نكنيد و از اينان بيزارى بجوييد كه خداوند از اينان بيزار است . »
هامش
( 1 ) . هر كدام از اين دستهها كه مورد اشارهء امام قرار گرفته ، دينى از سوى حقّ يا فرقهاى منحرف است - م .