بيعت امير المؤمنين عليه السّلام پس از قتل عثمان
( 1 ) سپس عثمان كشته شد و مردم سه روز جمع شدند و در بارهء حكومت خود به مشورت پرداختند . سپس نزد من آمدند و با رغبت و بدون اجبار با من بيعت كردند .
غائلهء عايشه و طلحه و زبير
( 2 ) سپس ، زبير و طلحه نزد من آمدند تا براى عمره از من اجازه بگيرند . من از آنان عهد و پيمان گرفتم كه بيعت مرا نشكنند و بر من مكر نكنند و غائلهاى بر عليه من به پا نكنند .
سپس به مكه رفتند ، و بعد عايشه را همراه خود نزد اهل شهرى بردند كه جهلشان بسيار و فهم دينشان كم بود ، و آنان را به شكستن بيعت من و حلال شمردن خون من وادار كردند .
عايشه ، امتحان خداوند براى مسلمانان
( 3 ) سپس امير المؤمنين عليه السّلام عايشه و خارج شدن او از خانهاش و آنچه در بارهء آن حضرت مرتكب شده بود را يادآور شد .
عمّار عرض كرد : يا امير المؤمنين ، از ذكر او خوددارى كن كه او مادر توست » « 3 » ! حضرت سخن در بارهء او را رها كرد و مطلب ديگرى را شروع كرد ، ولى بار ديگر او را ذكر كرد و شديدتر از آنچه دفعهء اوّل گفته بود فرمود .
عمّار عرض كرد : « يا امير المؤمنين ، از ذكر او خوددارى كن كه او مادر توست » ! باز هم حضرت از ذكر او اعراض كرد ، ولى بار سوم بازگشت و شديدتر از آن فرمود .
سليم مىگويد : عمّار عرض كرد : « يا امير المؤمنين ، از ذكر او خوددارى كن كه او مادر توست » .
فرمود : « هرگز خوددارى نمىكنم ! من با خداوند هستم بر ضد كسانى كه با او مخالفت كنند . خداوند شما را بوسيلهء مادرتان امتحان كرده تا بداند با خدا خواهيد بود يا با مادرتان » ! !
هامش
( 3 ) يعنى از اين جهت كه همسران پيامبر صلى اللَّه عليه و آله « ام المؤمنين » لقب يافتهاند .