به پيشگاه تو و پيامبرت مىنمايم . نه به خدا قسم ، هرگز از شما راضى نمىشوم تا پدرم پيامبر را ملاقات كنم و آنچه شما انجام داديد به او خبر دهم ، تا در بارهء شما حكم كند » .
اينجا بود كه ابو بكر صداى واى و ويل بلند كرد و به شدّت به جزع و فزع افتاد . عمر گفت : اى خليفهء پيامبر ، از سخن زنى جزع و فزع مىكنى ؟ !
4 شهادت و تدفين حضرت زهرا عليها السّلام
وصيّتهاى حضرت زهرا عليها السّلام
( 1 ) ابن عبّاس مىگويد : حضرت زهرا عليها السّلام بعد از رحلت پدرش پيامبر صلى اللَّه عليه و آله چهل شب ماند . « 19 »
وقتى بيماريش شدّت يافت على عليه السّلام را صدا زد و فرمود : « اى پسر عمو ، حال مرا كه مىبينى ، من تو را وصيت مىكنم كه با دختر خواهرم زينب ازدواج كنى تا براى فرزندانم مثل خودم باشد . و براى من تابوتى آماده كنى ، كه من ديدم ملائكه آن را توصيف مىكردند . و بر جنازهء من و دفنم و نماز بر من احدى از دشمنان خدا حاضر نشوند » .
ابن عبّاس مىگويد : اين همان سخن امير المؤمنين عليه السّلام است كه فرمود : مسائلى بود كه براى ترك آنها راهى نيافتم ، چرا كه قرآن طبق آن بر قلب محمّد صلى اللَّه عليه و آله نازل شده بود « 20 » : يكى جنگ با ناكثين و قاسطين و مارقين كه دوستم پيامبر صلى اللَّه عليه و آله مرا به جنگ با آنان وصيّت كرده و بر سر آن با من پيمان بسته بود ، و ديگر تزويج امامه دختر زينب كه فاطمه به من وصيّت كرده بود .
عكس العمل شهادت حضرت زهرا عليها السّلام بين مردم
( 2 ) ابن عبّاس مىگويد : حضرت زهرا عليها السّلام همان روز « 21 » از دنيا رفت . صداى گريهء زن و مرد
هامش
( 19 ) كلمهء « بقيت » يا « لبثت » كه در اينجا به كار رفته دو احتمال دارد : 1 - حضرت چهل روز بعد از پدر بزرگوار زنده ماند . 2 - حضرت تا چهل روز - در عين مريضى - حالش بهتر بود و بعد از آن شدّت يافت .
( 20 ) « ب » و « د » : دو مسأله كه بر ترك آن دو راهى نداشتم مگر آنكه بر آنچه بر محمّد صلى اللَّه عليه و آله نازل شده كافر شوم .
( 21 ) منظور از « همان روز » يا روز چهلم است ، و يا همان روزى كه حضرت وصيّت فرمود .