اگر بخندد صدايش را بلند نمىكند . به آنچه برايش مقدّر شده قانع است . غيظ او را از خود بى خود نمىكند و هواى نفس بر او غالب نمىشود . بخل او را مقهور خود نمىكند و در آنچه مال او نيست طمع نمىكند .
با مردم رفت و آمد مىكند تا بياموزد ، و سكوت اختيار مىكند تا سالم بماند ، و سؤال مىكند تا بفهمد ، و تجارت مىكند تا غنيمت بدست آورد ، و جستجو مىكند تا علم پيدا كند .
در جاى خير سكوت نمىكند تا به آن افتخار كند ، و نه براى اين سخن مىگويد كه بر غير خود تحميل كند .
نفس او از دستش در سختى است و مردم از دست او در راحتى هستند . نفس خود را براى آخرتش به زحمت انداخته ، و مردم را از خود راحت كرده است . اگر بر او ظلم شود صبر مىكند تا خداوند برايش انتقام بگيرد .
دورى او از كسى كه از او دورى مىجويد بعنوان زهد و دور نگهداشتن خود از گناه است ، و نزديكىاش به كسى كه به او نزديك مىشود نرمى و رحمت است . دورى او بعنوان تكبّر و بزرگى فروختن نيست ، و نزديكىاش بعنوان حيله و مكر نيست . او به كسانى از اهل خير كه قبل از او بودهاند اقتدا مىكند ، و مورد اقتدا براى كسانى از اهل خير است كه بعد از او مىآيند .
تأثير خطبهء امير المؤمنين عليه السّلام در همام
( 1 ) سليم مىگويد : همام صيحهاى زد و از حال رفت و بر زمين افتاد . امير المؤمنين عليه السّلام فرمود : « به خدا قسم از اين مطلب بر او مىترسيدم » ، و نيز فرمود : « موعظههاى رسا به اهلش اين چنين اثر مىكند » .
يك نفر به حضرت عرض كرد : يا امير المؤمنين ، شما چرا اين كار را كرديد . « 7 »
حضرت فرمود : هر كس اجلى دارد كه از آن رد نمىشود و سببى براى هر كس
هامش
( 7 ) يعنى شما كه مىدانستيد همام چنين عكس العملى خواهد داشت چرا به توصيف مؤمنين پرداختيد .